درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو


رنگ رؤیا زده ام
بر افق دیده و دل

تا تماشا کنم آن
شاهد رؤیائی را ...

شهریار

برچسب‌ها: شهریار
نوشته شده در شنبه 18 دی 1395 ساعت 12:35 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 83 بازدید
  • []



  • دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
    نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام!
    .
    شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
    پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
    .
    از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار
    کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
    .
    جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
    آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام...
    .
    دیگر گذشته، از سر و سامان من مپرس!
    من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام
    .
    تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
    از روزگار سفله دو چندان کشیده ام…
    .

    نوشته شده در پنجشنبه 2 دی 1395 ساعت 15:44 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 89 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • صفایی بود دیشب،
    با خیالت خلوت ما را

    ولی
    من باز پنهانی،
    تو را هم آرزو کردم ...

    شهریار

    نوشته شده در شنبه 27 آذر 1395 ساعت 13:14 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 141 بازدید
  • []


  • ما در این عالم
    که خود کنج ملالی بیش نیست
    عالمی داریم
    در کنج ملال خویشتن

    شهریار

    نوشته شده در جمعه 19 آذر 1395 ساعت 17:10 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 90 بازدید
  • []


  • خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد

    چه جای من که از سردی و خاموشی زمستانَم...

     


    نوشته شده در جمعه 30 مهر 1395 ساعت 13:04 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 80 بازدید
  • []


  • کاش یک روز
           سَر زلفِ تو
               در دست اُفتد

    تا ستانَم من از او
                دادِ شبِ تنهایی...


    نوشته شده در شنبه 27 شهريور 1395 ساعت 19:20 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 94 بازدید
  • []

  • تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

    روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

    نوشته شده در جمعه 21 خرداد 1395 ساعت 14:55 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 165 بازدید
  • []

  • از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
    رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
    ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
    تو بمان و دگران وای به حال دگران
    رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
    هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
    میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
    محرم ما نبود دیده کوته نظران
    دل چون آینه اهل صفا می شکنند
    که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
    دل من دار که در زلف شکن در شکنت
    یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
    گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
    لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
    ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
    ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
    سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
    کاین بود عاقبت کار جهان گذران
    شهریارا غم آوارگی و دربدری
    شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
    #شهريار

    نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 8:29 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 236 بازدید
  • []

  • باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی

    باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی
    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

    افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

    باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی ای تیره‌شب که باز

    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

    افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

    نامهربان من، تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد

    مهمان من، چرا به سر خوان نیامدی

    شناختی فغان دل رهگذر که دوش

    ای ماه قصر، بر لب ایوان نیامدی

    گیتی متاع چون منش آید گران به دست

    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
    صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته‌ای‌ست

    ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی

    در طبع شهریار، خزان شد بهار عشق

    زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

    محمدحسین بهجت (شهریار)

    برچسب‌ها: شهریار,عشق,شعر
    نوشته شده در يکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 0:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 228 بازدید
  • []

  • باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی

    باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی
    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

    افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

    باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی ای تیره‌شب که باز

    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

    افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

    نامهربان من، تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد

    مهمان من، چرا به سر خوان نیامدی

    شناختی فغان دل رهگذر که دوش

    ای ماه قصر، بر لب ایوان نیامدی

    گیتی متاع چون منش آید گران به دست

    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
    صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته‌ای‌ست

    ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی

    در طبع شهریار، خزان شد بهار عشق

    زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

    محمدحسین بهجت (شهریار)

    برچسب‌ها: شهریار,عشق,شعر
    نوشته شده در يکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 0:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 221 بازدید
  • []

  • استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
    میبینه... :
    سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
    تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
    منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
    هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
    عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
    عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
    سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
    من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
    گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت 13:11 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 249 بازدید
  • []

  • زن شیطان نیست...

      زن جلوه زیبایی بی حد خداوند است ... 

      میل انسان به بقا...

      میل انسان به زندگی...

      میل انسان به زیبا پرستی...

      میل انسان به انسان...

      زن شیطان نیست ... گوشه ای از هنر آفرینش است...

      زن ... عـــشق است

      یک سرمایه ابدی در جهان...

      خلاصه تمام مهربانی های دنیا...

      چشمهایت را که پاک کنی از تمام هوسها 

      ناز یک زن را جوهر زنانگی او میبینی نه نیاز مردانگی خود...

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 19 شهريور 1392 ساعت 17:38 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 318 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
    نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
    کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
    به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
    به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
    که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
    بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
    چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
    چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
    که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
    سخن با من نمی گوئی
    الا ای همزبان دل
    خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
    نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
    به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
    به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
    خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
    نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
    که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 22:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار شهریار | 309 بازدید
  • []

  • هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تندترین شیر

    باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد...

    هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند از تندترین آهو

    باید تندتر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد...

    فرقی نمیکند آهو باشی یا شیر ، با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن...

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391 ساعت 7:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب پند آموز | 313 بازدید
  • []

  • دیروز یه سوال بی جوابه
    دیروز یه توهمه، یه خوابه
    دیروز تو قولتو شکستی
    روبروی اشتباه اون، چشماتو بستی
    باور کن، زندگی همین امروزه...

    لحظه ای که تکرار نمیشه
    فرصتی که هیچ وقت نداشتی
    شاید تنها شانس تو همین امروزه...
    همین امروزه...
    دیروز یه صدای بی احساسه
    اقرار به خیانت، بدون هراسه
    امروزتم می گذره به سادگی
    امروز فردای دیروزه
    تو همون آدم همیشگی
    گذشته، تو رو تا کجا می بره؟
    توی ذهن تو، بگو...چی می گذره...چی می گذره؟
    اگه ثانیه هات می سوزن تو آتیش گذشته
    تو خودت مقصری
    بار سنگین گذشته رو تا کجا با خودت می بری...؟
    با خودت می بری...
    باور کن...
    زندگی همین امروزه...
    لحظه ای که تکرار نمیشه
    فرصتی که هیچ وقت نداشتی
    شاید تنها شانس تو همین امروزه...
    همین امروزه...
    باور کن...
    زندگی همین امروزه...

    ترانه سرا:امید اطهری نژاد

    خواننده:سیروان خسروی


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند 1391 ساعت 6:47 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب پند آموز | 309 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات