درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

برچسب‌ها: ,
نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 7:46 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید


  • باوفاتر گشت یارم اندکی
    خوش برآمد دی نگارم اندکی
    دی بخندید آن بهار نیکوان
    گشت خندان روزگارم اندکی
    خوش برآمد آن گل صدبرگ من
    سبزتر شد سبزه زارم اندکی
    صبحدم آن صبح من زد یک نفس
    زان نفس من برقرارم اندکی

    نوشته شده در سه شنبه 12 تير 1397 ساعت 18:22 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 34 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
    تدبیر به تقدیر خداوند نماند
    بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
    حیله بکند لیک خدایی نتواند
    گامی دو چنان آید کو راست نهادست
    وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
    استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
    کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

    نوشته شده در سه شنبه 12 تير 1397 ساعت 18:18 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 32 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • مستان سلامت میکنند از <a href='/tag%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86+%D8%B4%D9%85%D8%B3.php'>دیوان شمس</a> مولانا

       مستان سلامت میکنند

    رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می‌کنند
    ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می‌کنند
    وی راحت و آرام دل مستان سلامت می‌کنند
    ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می‌کنند
    یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت می‌کنند
    ای آرزوی آرزو مستان سلامت می‌کنند
    آن پرده را بردار زو مستان سلامت می‌کنند
         دیوان شمس غزل شماره 534

    نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد 1397 ساعت 18:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 55 بازدید
  • []

  • گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو

    گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو

    گر هست بگو نیست بگو راست بگو

    مولانا

    نوشته شده در شنبه 26 خرداد 1397 ساعت 21:43 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 74 بازدید
  • []


  • بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
    وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

    هفت اختر بی آب را کاین خاکیان را می خورند
    هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم

    از شاه بی آغاز من پران شدم چون باز من
    تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

    ز آغاز عهدی کرده ام کاین جان فدای شه کنم
    بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

    امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
    تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم

    روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور
    چون اصل‌های بیخشان از راه پنهان بشکنم

    من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را
    گر ذره ای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم

    هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد
    گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

    گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او
    گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

    چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم
    گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

    چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی
    پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم

    گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
    دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

    چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم
    گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

    خوان کرم گسترده ای مهمان خویشم برده ای
    گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم

    نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو
    جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

    ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
    گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

    از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند
    من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم
                دیوان شمس  غزل شماره 1375

    نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد 1397 ساعت 15:39 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 55 بازدید
  • []


  • رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان میر ساقی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان عمر باقی را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان میر غوغا را بگو مستان سلامت می‌کنند
    وان شور و سودا را بگو مستان سلامت می‌کنند
    ای مه ز رخسارت خجل مستان سلامت می‌کنند
    وی راحت و آرام دل مستان سلامت می‌کنند
    ای جان جان ای جان جان مستان سلامت می‌کنند
    یک مست این جا بیش نیست مستان سلامت می‌کنند
    ای آرزوی آرزو مستان سلامت می‌کنند
    آن پرده را بردار زو مستان سلامت می‌کنند
         دیوان شمس غزل شماره 534

    نوشته شده در جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 12:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 66 بازدید
  • []

  • چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست


    چشمی دارم همه پر از صورت دوست
    با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

    مولوی

    نوشته شده در سه شنبه 14 فروردين 1397 ساعت 9:44 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 119 بازدید
  • []


  • عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
    برگیر و دهل می‌زن کان ماه پدید آمد
    عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
    کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
    عید آمد ره جویان رقصان و غزل گویان
    کان قیصر مه رویان زان قصر مشید آمد
    صد معدن دانایی مجنون شد و سودایی
    کان خوبی و زیبایی بی‌مثل و ندید آمد
    زان قدرت پیوستش داوود نبی مستش
    تا موم کند دستش گر سنگ و حدید آمد
    عید آمد و ما بی‌او عیدیم بیا تا ما
    بر عید زنیم این دم کان خوان و ثرید آمد
    زو زهر شکر گردد زو ابر قمر گردد
    زو تازه و تر گردد هر جا که قدید آمد
    برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو
    رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد
    غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی
    یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد
    من بنده آن شرقم در نعمت آن غرقم
    جز نعمت پاک او منحوس و پلید آمد
    بربند لب و تن زن چون غنچه و چون سوسن
    رو صبر کن از گفتن چون صبر کلید آمد
         دیوان شمس عزل شماره 632

    نوشته شده در شنبه 4 فروردين 1397 ساعت 17:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 111 بازدید
  • []


  • دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
    چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
    چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را
    چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
    به خدا دیو ملامت برهد روز قیامت
    اگر او مهر تو دارد اگر اقرار تو دارد

    نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت 21:47 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 138 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
    ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
    آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
    تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
    آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
    آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
    گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

    برچسب‌ها: مولوی,دیوان شمس,عشق
    نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1396 ساعت 20:16 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 138 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • ای دوست قبولم کن و جانم بستان
    مستم کن و از هر دو جهانم بستان
    با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
    آتش به من اندر زن و آنم بستان
    هر روز دلم در غم تو زارتر است
    وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
    بگذاشتیم، غم تو مگذاشت مرا
    حقا که غمت از تو وفادارتر است
    من درد تو را ز دست آسان ندهم
    دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
    از دوست به یادگار دردی دارم
    کآن درد به صدهزار درمان ندهم

        مولانا

    برچسب‌ها: مولوی,ای دوست
    نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 21:20 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 118 بازدید
  • []


  • صد نامه فرستادم!
    صد راه نشان دادم!
    یا راه نمی‌دانی!
    یا نامه نمی‌خوانی!

    مولانا


    برچسب‌ها: مولانا
    نوشته شده در دوشنبه 11 دی 1396 ساعت 12:23 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 145 بازدید
  • []

  • ماییم و <a href='/tag%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%90+%DB%8C%D8%A7%D8%B1.php'>خیالِ یار</a> و این گوشه ی دل


    ماییم و خیالِ یار
    و این گوشه ی دل

    مولانا

    نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت 13:26 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 112 بازدید
  • []

  • دیوان شمس

    خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
    به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم
    ز خوشدلی و طرب در جهان نمی‌گنجم
    ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم
    درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی
    کز این شکوفه و گل حسرت گلستانم
    همیشه دامن شادی کشیدمی سوی خویش
    کشد کنون کف شادی به خویش دامانم

    برچسب‌ها: مولوی,دیوان شمس
    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:22 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 99 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • 🍁  مولانا  می خواهد بگوید که شما اگر می ترسید به جهان پناه نبرید، به یک چیزی پناه نبرید .
    درست آنچیزی که سبب ترس شما شده، شما می خواهید به آن پناه ببرید؟  آن به شما کمک کند؟!  همچون چیزی نمی شود .
    پس چسبیدن به چیزهای بیشتر و جستجوی چیزی در جهان که به من کمک کند، یا یک کسی در جهان به من کمک کند، عبث و بی فایده هست .
                             .                                            پرویز شهبازی

    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:19 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 87 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | منزل مبله شیراز | فرش کاشان | کفسابی | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | هاست ارزان | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | خرید سرور مجازی | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات