درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

امکانات


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


برچسب‌ها: ,
نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 7:46 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید

  • مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام.
    زندگى مجال نمى دهد: غم نان!
    با وجود این، خودت بهتر مى دانى:
    نفسى که مى کشم تو هستى؛
    خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که
    نمى گذارد یخ کنم.
    امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و
    فردا بیشتر از امروز.
    واین، ضعف من نیست: قدرت تو است.

    شاملو

    برچسب‌ها: شاملو
    نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت 19:43 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 215 بازدید
  • []


  • سپیده که سر بزند
    در این بیشه زار خزان زده
    شاید
    دوباره گلی بروید
    شبیه آنچه در بهار بوییدی
    پس به نام زندگی
    هرگز مگو
    هرگز

    ترجمه: احمد شاملو

    برچسب‌ها: احمد شاملو
    نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت 18:18 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 213 بازدید
  • []

  •  
    میان خورشیدهای همیشه
    زیبایی تو لنگریست
    نگاهت،
    شکست ستمگریست
    و چشمانت
    با من گفتند
    که فردا
    روز دیگریست

    نوشته شده در يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 17:02 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 204 بازدید
  • []


  • دل‌ها از غصه سياس
    آخه پس خونه‌ی خورشيد كجاست ؟
    قفله ؟ وازش می‌كنيم
    قهره ؟ نازش می‌كنيم
    می‌كشيم منت شو
    می‌خريم همت شو..


    نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 12:15 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 218 بازدید
  • []


  • این دهکده بیهوده زیباست،
    آسیاب ها
    بیهوده می چرخند
    شعر دست مرا گرفته
    به دور دست ها می برد
    بیچاره پدر
    بیچاره مادر
    بیچاره #لیلا
    من دیگر باز نمی گردم ...


    نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 12:14 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار رسول یونان | 219 بازدید
  • []



  • قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی...
    من دردِ مشترکم
                مرا فریاد کن.


    نوشته شده در جمعه 23 مهر 1395 ساعت 17:57 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 196 بازدید
  • []


  • کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت
    نام کوچکی
    تا به جانش می خواندی،
    تا به مهر آوازش می دادی،
    همچو مرگ
    که نام کوچک زندگی ست...


    نوشته شده در جمعه 23 مهر 1395 ساعت 11:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 231 بازدید
  • []

  •  احمد شاملو

    برایِ زیستن "دو قلب" لازم است
    قلبی که دوست بدارد
    قلبی که دوست‌اش بدارند...

    احمد شاملو

    برچسب‌ها: احمد شاملو
    نوشته شده در جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:44 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 237 بازدید
  • []

  • اِی کاش عشق را زبان سُخن بود

    آنکه می گوید دوستت دارم
    دل اَندوه گین شبی است
    که مهتابش را می جوید
    اِی کاش عشق را زبان سُخن بود...

     

    برچسب‌ها: شاملو,اشعار شاملو
    نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت 14:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 319 بازدید
  • []

  • نگاه کن چه فرو تنانه بر خاک می گسترد
    آنکه نهال نازک دستانش
    از عشق
    خداست
    و پیش عصیانش
    بالای جهنم
    پست است.
    آن کو به
    یکی « آری » می میرد
    نه به زخم صد خنجر،
    مگر آنکه از تب وهن
    دق کند.
    قلعه یی عظیم
    که طلسم دروازه اش
    کلام کوچک دوستی است.
    (2)
    انکار ِ عشق را
    چنین که بر سر سختی پا سفت کرده ای
    دشنه مگر
    به آستین اندر
    نهان کرده باشی.-
    که عاشق
    اعتراف را
    چنان به فریاد آمد
    که وجودش همه
    بانگی شد.
    (3)
    نگاه کن
    چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
    به خاک می شکند
    رخساره ای که توفانش
    مسخ نیارست کرد.
    چه فروتنانه بر آستانه تو به خاک می افتد
    آنکه در کمر گاه دریا
    دست
    حلقه توانست کرد.
    نگاه کن
    چه
    بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
    آنکه مرگش
    میلاد پر هیا هوی هزار شهرزاده بود.
    نگاه کن

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1391 ساعت 7:35 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 441 بازدید
  • []

  •  

    در تلاش شب که ابر تیره می بارد
    روی دریای هراس انگیز
    و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران می کشد فریاد خشم آمیز
    و سرود سرد و پر توفان دریای حماسه خوان
    گرفته اوج
    می زند بالای هر بام و سرائی موج
    و عبوس ظلمت خیس شب مغموم
    ثقل ناهنجار خود را بر سکوت بندر خاموش می ریزد، -
    می کشد دیوانه واری
    در چنین هنگامه
    روی گام های کند و سنگینش
    پیکری افسرده را خاموش.
    مرغ باران می کشد فریاد دائم:
    -
    عابر! ای
    عابر!
    جامه ات خیس آمد از باران.
    نیستت آهنگ خفتن
    یا نشستن در بر یاران؟ ...
    ابر می گرید
    باد می گردد
    و به زیر لب چنین می گوید عابر:
    -
    آه!
    رفته اند از من همه بیگانه خو بامن...
    من به هذیان تب رؤیای خود دارم
    گفت و گو با یار دیگر سان
    کاین عطش جز با تلاش
    بوسه خونین او درمان نمی گیرد.
    ***

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1391 ساعت 7:33 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد شاملو | 441 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات