درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو


گفتا که:
دلت کجاست؟
گفتم: بر او

پرسید که: او کجاست؟
گفتم: در دل...

ابوسعید ابوالخیر

برچسب‌ها: ابوسعید ابوالخیر
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 9:30 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ابو سعید ابوالخیر | 10 بازدید
  • []


  • ای دلبرِ ما ، مباش بی دل برِ ما
    ‎یک دلبرِ ما بِـه ، که دو صد دل برِ ما

    ‎نه دل برِ ما ، نه دلبر اندر برِ ما
    ‎یا دل برِ ما فرست ، یا دلبرِ ما

    ابوسعيد ابوالخير

    نوشته شده در پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت 20:32 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ابو سعید ابوالخیر | 87 بازدید
  • []

  •  


    گفتم که عاشقت شده ام، دورتر شدی
    ای کاش لال بودم و حرفی نمی زدم ...


    نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 12:13 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سجاد سامانی | 190 بازدید
  • []


  • پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
    گفتا سببی هست بگویم آن را

    من چشم توام اگر نبینی چه عجب
    من جان توام کسی نبیند جان را

    ابوسعید ابوالخیر


    نوشته شده در يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 92 بازدید
  • []

  •  

    خواهی که کسی شوی زهستی کم کن

    ناخورده شراب وصل مستی کم کن

    با زلف بتان دراز دستی کم کن

    بت را چه گنه تو بت‌پرستی کم کن

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 22:55 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 316 بازدید
  • []

  • خواهی که کسی شوی زهستی کم کن

    ناخورده شراب وصل مستی کم کن

    با زلف بتان دراز دستی کم کن

    بت را چه گنه تو بت‌پرستی کم کن ابوسعید ابوالخیر

     

    گفتار نکو دارم و کردارم نیست

    از گفت نکوی بی عمل عارم نیست

    دشوار بود کردن و گفتن آسان

    آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست ابوسعید ابوالخیر

     

    دلخسته و سینه چاک می‌باید شد

    وز هستی خویش پاک می‌باید شد

    آن به که به خود پاک شویم اول کار

    چون آخر کار خاک می‌باید شد ابوسعید ابوالخیر

     

    قومی ز خیال در غرور افتادند

    و ندر طلب حور و قصور افتادند

    قومی متشککند و قومی به یقین

    از کوی تو دور دور دور افتادند ابوسعید ابوالخیر

     

    از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

    مقبول تو جز مقبل جاوید نشد

    مهرت بکدام ذره پیوست دمی

    کان ذره به از هزار خورشید نشد ابوسعید ابوالخیر

     

    رفتم به کلیسیای ترسا و یهود

    دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود

    با یاد وصال تو به بتخانه شدم

    تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود ابوسعید ابوالخیر

     

    در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

    با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود

    زهرست گناه و توبه تریاک وی است

    چون زهر به جان رسید تریاک چه سود ابوسعید ابوالخیر

     

    هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

    گر جان بشود مهر تو از دل نشود

    افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

    عکسی که به هیچ وجه زایل نشود ابوسعید ابوالخیر

     

    یا رب بگشا گره ز کار من زار

    رحمی که زعقل عاجزم در همه کار

    جز در گه تو کی بودم در گاهی

    محروم ازین درم مکن یا غفار ابوسعید ابوالخیر

     

    مجنون و پریشان توام دستم گیر

    سرگشته و حیران توام دستم گیر

    هر بی سر و پا چو دستگیری دارد

    من بی سر و سامان توام دستم گیر ابوسعید ابوالخیر

     

    در هر سحری با تو همی گویم راز

    بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

    بی منت بندگانت ای بنده نواز

    کار من بیچارهٔ سرگشته بساز ابوسعید ابوالخیر

     

    گر خاک تویی خاک ترا خاک شدم

    چون خاک ترا خاک شدم پاک شدم

    غم سوی تو هرگز گذری می‌نکند

    آخر چه غمت از آنکه غمناک شدم ابوسعید ابوالخیر

     

    غمناکم و از کوی تو با غم نروم

    جز شاد و امیدوار و خرم نروم

    از درگه همچو تو کریمی هرگز

    نومید کسی نرفت و من هم نروم ابوسعید ابوالخیر

     

    یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم

    محتاج برادران و خویشان نشوم

    بی منت خلق خود مرا روزی ده

    تا از در تو بر در ایشان نشوم ابوسعید ابوالخیر

     

    از هستی خویش تا پشیمان نشوی

    سر حلقهٔ عارفان و مستان نشوی

    تا در نظر خلق نگردی کافر

    در مذهب عاشقان مسلمان نشوی ابوسعید ابوالخیر

     

    در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

    وز گرمی بحث مجلس افروز شوی

    در مکتب عشق با همه دانایی

    سر گشته چو طفلان نوآموز شوی ابوسعید ابوالخیر

     

    خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی

    و آنرا به نماز و طاعت آباد کنی

    روزی دو هزار بنده آزاد کنی

    به زان نبود که خاطری شاد کنی ابوسعید ابوالخیر

     

    تا نگذری از جمع به فردی نرسی

    تا نگذری از خویش به مردی نرسی

    تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

    بی درد بمانی و به دردی نرسی ابوسعید ابوالخیر

     

    دنیا طلبان ز حرص مستند همه

    موسی کش و فرعون پرستند همه

    هر عهد که با خدای بستند همه

    از دوستی حرص شکستند همه ابوسعید ابوالخیر

     

    یا رب نظری بر من سرگردان کن

    لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن

    با من مکن آنچه من سزای آنم

     

    آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن ابوسعید ابوالخیر


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 17:42 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ابو سعید ابوالخیر | 346 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | دکتر نوروزیان | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات