درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو


قیصر امین پور 

نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 20:25 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 126 بازدید
  • []


  • تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
    شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن...

    قیصرامین پور


    نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت 21:48 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 85 بازدید
  • []

  • دانلود آهنگ (( تو را دوست دارم / علیرضا قربانی / شعر از قیصر امین پور ))

     

    blogsazan.com/toraa.mp3


    من ﺍﺯ ﻋﻬﺪ ﺁﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯِ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    .
    ﭼﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ ﻣﻦ ﻭﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
    ﺳﺮﻭﺩﯾﻢ ﻧﻢ ﻧﻢ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    .
    ﻧﻪ ﺧﻄﯽ، ﻧﻪ ﺧﺎﻟﯽ، ﻧﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺧﯿﺎﻟﯽ!
    ﻣﻦ ﺍﯼ ﺣﺲ ﻣﺒﻬﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    .
    ﺳﻼﻣﯽ صمیمی ﺗﺮ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻧﺪﯾﺪﻡ
    ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻏﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ…
    .
    ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺻﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﺧﯿﺰﺩ
    ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
    .
    ﺟﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﺩﻫﺎﻥ ﺷﺪ ﻫﻢ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺎ ﻣﺎ:
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ…
    .
    قیصر امین پور

    نوشته شده در شنبه 8 آبان 1395 ساعت 18:00 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 81 بازدید
  • []


  • وقاف
          حرفِ
                 آخرِ
                   عشق
                       است
    آنجا که
         نام کوچک من
                       آغاز می‌شود...

    قیصر امین پور


    گفت: احوالت چه طور است؟
    گفتمش: عالی است
    مثل حال گُل!
    حال گُل
    در چنگِ چنگیز مغول! :)

    قیصر امین پور

    دردهای من
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته‌ی سخن درآورم
    نعره نیستند
    تا ز نای جان برآورم

    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است

    قیصر امین پور

    ⚫️هشتم آبان،سالروز درگذشت شاعر

    نوشته شده در شنبه 8 آبان 1395 ساعت 12:28 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 81 بازدید
  • []

  •  

    سالها رفت و هنوز
    یک نفر نیست بپرسد از من
    که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
    صبح تا نیمه ی شب منتظری
    همه جا می نگری
    گاه با ماه سخن می گویی
    گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
    راستی گمشده ات کیست؟
    کجاست؟
    صدفی در دریا است؟
    نوری از روزنه فرداهاست
    یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

    نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 22:28 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 73 بازدید
  • []

  • صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

    بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

    بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی

    عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

    جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما

    خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد

    خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد

    عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

    روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم

    ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

    در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری

    آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

    ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید

    آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

    نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 10:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 110 بازدید
  • []

  • گوئی به خواب بود، جوانی مان گذشت
    گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود!

    نوشته شده در دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 12:17 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 172 بازدید
  • []

  •  

     

    پیش از این ها فکر می کردم خدا
    خانه ای دارد میان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس و خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه ، برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او آسمان
    نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب ، طنین خنده اش
    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او آفتاب
    برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچکس را در حضورش راه نیست

    پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود ، اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود

    .
    .
    .
    نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 11:44 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 272 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
    آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
    گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
    با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
    تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
    با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
    جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
    آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
    اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
    در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
    تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
    باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 14 بهمن 1391 ساعت 9:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قیصر امین پور | 310 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات