درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو

من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیت نامه ى من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری،
از قلب بیمارم
می خواهم تا آمدن تو بتپد.

نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت 10:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 118 بازدید
  • []

  • هر دارو که علاج بود
     در خانه داشتم
     اما تنم در باد
    به تماشای غزلهای آخر می رفت
    امروز را بی تو خفتم
    فردا که خاک را به باد بسپارند
    تو را
    یافته ام
     مگر تو نسیم ابر بودی
    که تو را در باران گم کردم ؟

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 ساعت 7:04 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 296 بازدید
  • []

  • دست تو
     چه قدر تاخیر دارد
    وقتی که چای گرم می شود
     و تو
     چای سرد را تعارف می کنی
    دو سه ماه دیگر این اطلسی
     که تو کاشته ای
     گل می
    دهد
    من به ساعت نگاه می کنم
    تو می میری
    شمع روشن را به اتاق آوردند
     اطلسی گل داده است
    قطار در سپیده دم
    کنار اطلسی منتظر تو
     در باد ایستاده است

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت 7:16 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 270 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  •  پنهان نمی کنم
    خانم ها
     آقایان
    من نیز می دانم که میوه
     در سوگواری طعم ندارد
    حرف اگر بزنیم
    حرف آوازهایی ست
    که زیر باران هم
    می توان خواند

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند 1391 ساعت 6:35 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 304 بازدید
  • []

  • در این ایوان
     که اکنون ایستاده ام
     سال تحویل می شود
     در آن غروب ماه اسفند
    از همه ی یاران شاعرم
    در این ایوان یاد کرده ام
     مادرم
     در این ایوان
     در روزی بارانی
     سفره را پهن کرده بود
     برای فهرست عمر من
     ناتمام گریه کرده بود
    همه ی عمر در پی فرصتی بود
    که برای من در این ایوان
     از یک صبح تا یک شب
     گریه کند

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت 6:49 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 307 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  •  اتاق فرسوده است
    آینده کدر شد
     صورت من کو ؟
     من با این صورت
    عاشق شدم
     امتحان دادم
    قبول شدم
     ساز شنیدم
     دشنام دادم
     دشنام شنیدم
     گرسنه شدم
     باران خوردم
     سیر شدم
     رنگ شناختم
     رنگ باختم
     سفید شدم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند 1391 ساعت 6:39 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 166 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • با لبخند
     نشانی خانه ی تو را می خواستم
     همسایه ها می گفتند سالها پیش
     به دریا رفت
     کسی دیگر از او
     خبر نداد
     به خانه ی تو
     نزدیک می شوم
     تو را صدا می کنم
     در خانه را می زنم
     باران می بارد
    هنوز
     باران می بارد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391 ساعت 7:11 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 290 بازدید
  • []

  • روزی آمده بودی
    که من تمام نشانی ها را نوشتم
    با خط بد نوشتم
     و تو تمام خانه ها را گم کردی
    بمن نگفتی
     همسایه ها گفتند
     دیر آمدی
    پنجره بوی رطوبت داشت
     به من نگفتی
    که بیرون از خانه باران است

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391 ساعت 7:49 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 317 بازدید
  • []

  • من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
     راه ها رفته ام
     بازی ها کرده ام
     درخت
     پرنده
    آسمان
    من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
     به مادرم می گفتم
    از بازار واژه بخرید
    مگر سبدتان جا ندارد
     می گفت
     با همین سه واژه زندگی کن
     با هم صحبت کنید
     با هم فال بگیرید
     کمداشتن واژه فقر نیست
    من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
     بیشتر از فقر کم واژگی ست
    وقتی با درخت
    بودم
    پرنده می گفت
     درخت را باید با رنگ سبز نوشت
     تا من آرزوی پرواز کنم
     من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
     تنها مدادی که داشتم
    و پرنده در زردی
    واژه ی درخت را پاییزی می دید
    و قهر می کرد
    صبح امروز به مادرم گفتم
     برای احمدرضا
    مداد رنگی بخرید
    مادرم خندید :
     درد شما را واژه دوا میکند

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند 1391 ساعت 6:06 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 301 بازدید
  • []

  • از دور حرکت می کنیم
     تا به نزدیک تو برسیم
    تو اگر مانده باشی
     تو اگر در خانه باشی
    من فقط به خانه تو آمدم
     تا بگویم
     آواز را شنیدم
    تمام راه
     از تو می خواستم
     مرا باور کنی
     که ساده هستم
    تو رفته بودی
     اکنون گفتم
    که تو هستی
     تو اگر نبودی
    نمی دانستم
    که می توانم
     باران را در غیبت تو
    دوست بدارم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند 1391 ساعت 6:49 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 313 بازدید
  • []

  • حاشا و ابدا
     که مرا دلگیری
     از آسمان نیست
     این سرشت ابر است که ببارد
     اگر نبارد
     مرا راستی ادامه ی عمر چگونه است
    ابر نمی بارد
    عمر ادامه دارد
    و مرا غزلی به یاد مانده است
     که برای تو بخوانم
     ایستاده بودم که بهار شد
     و غزل را بیاد آوردم
    خواندم
     تو مرده بودی
     حاشا و ابدا
    که نه تو را بیاد دارم
     غزل را بیاد دارم
     ابیاتش شباهت به قصیده دارد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 7:25 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 301 بازدید
  • []

  • شتاب مکن
     که ابر بر خانه ات ببارد
     و عشق
     در تکه ای نان گم شود
     هرگز نتوان
     آدمی را به خانه آورد
    آدمی در سقوط کلمات
     سقوط
    می کند
     و هنگام که از زمین برخیزد
     کلمات نارس را
    به عابران تعارف می کند
     آدمی را توانایی
     عشق نیست
    در عشق می شکند و می میرد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1391 ساعت 6:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 317 بازدید
  • []

  • راستی
    چگونه باید تمام این عقوبت را
     به کسی دیگر نسبت داد
     و خود آرام از این خانه به کوچه رفت
    صدا کرد
     گفت : آیا شما می دانستید
    من اگر
    سکوت را بشکنم
    جبران لحظه هایی را گفته ام
     که هیچ یک از شما در آن حضور نداشتید
     اگر همه ی شما حضور داشتید
     تحمل من کم بود
     مجبور بودم
    همه ی شما را فقط با نام کوچکتان
     صدا کنم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391 ساعت 6:45 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 255 بازدید
  • []

  •  این که ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
     شب های رفته را بیاد بیآوریم
    آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
    همه ی هفته در خانه را
    ببندیم
     برای یک دیگر اعتراف کنیم
     که در جوانی کسی را دوست داشته ایم
    که اکنون سوار بر درشکه ای مندرس
    در برف مانده است
     نه
     باید دیگر همین امروز
    در چاه آب خیره شد درشکه ی مانده در برف را
    باید فراموش کنیم
    هفته ها راه است تا به درشکه ی مانده در
    برف برسیم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391 ساعت 6:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 307 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • من بسیار گریسته ام
     هنگام که آسمان ابری است
     مرا نیت آن است
     که از خانه بدون چتر بیرون باشم
    من بسیار زیسته ام
    اما اکنون مراد من است
     که از این پنجره برای باری
    جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
    بی محابا ببینم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن 1391 ساعت 7:19 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار احمد رضا احمدی | 287 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات