درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو

سنگ خارا

من که مشغولم به کار دل، چه تدبیری مرا
من که بیزارم ز کار گل، چه تزویری مرا
من که سیرابم چنین از چشمه‌ی جوشان عشق
خلق اگر با من نمی‌جوشد، چه تأثیری مرا
من که با چشم حقارت عالمی را بنگرم
سنگ اگر بر سر بکوبندم، چه تأثیری مرا...
 

برچسب‌ها: معینی کرمانشاهی
نوشته شده در يکشنبه 11 تير 1396 ساعت 19:39 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار معینی کرمانشاهی | 25 بازدید
  • []


  • نمانده چرا، در زمانه ما، رنگ مهر و وفا، عشق و صدق و صفائی؟
    كشد به كجا، كار اهل صفا، ای رقم زن ما، تابه كی ناروائی؟

    كجا بگریزم كه غم نشناسد نشاط مرا؟
    چه چاره كنم تا زمانه بفهمد زبان مرا؟

    غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله كردم
    دلی نشود تا خبر زغمم نیمه شب ناله كردم

    به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی!
    به شكوه همی در پی عمر كوته فتاده منم!

    به خنده همی دامن از دست یاران كشیده توئی!
    به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم!

    دگر چه بود لطف این زندگانی
    تهی چو شود ساغر مهربانی!


         معینی کرمانشاهی

    نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت 16:25 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار معینی کرمانشاهی | 108 بازدید
  • []


  • گر چه به شعله میکشی
                   قلب مـــرا به عشوه ات

    بـــر دو جهان نمی دهم
                   یک ســــر تار موی تـــو

    حسین منزوی


    ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش

    که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد...

    حسین منزوی



    نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 19:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار حسین منزوی | 100 بازدید
  • []

  • دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
    آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

    در من طلوع آبی آن چشم روشن
    یاد آور صبح خیال انگیز دریاست
    ...
    گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
    آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

    بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
    از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

    ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما
    چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

    دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم
    امروز هم زانسان، ولی آینده ماراست

    دور از نوازشهای دست مهربانت
    دستان من در انزوای خویش تنهاست

    بگذار دستت را در دستم گذارم
    بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 13 مهر 1393 ساعت 9:41 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار حسین منزوی | 204 بازدید
  • []

  • بدان که سحر دنیا آن است که خویشتن را به تو نماید چنان که تو پنداری که وی خود ساکن است وبا تو قرار گرفته در حالی که وی از تو بردوام گریزان است ولیکن به تدریج و ذره ذره حرکت می کند.ومثل وی چون سایه ای است که در وی نگری:ساکن نماید٬و وی بر دوام همی رود.و معلوم است که عمر تو چنین است:بر دوام می رود٬وبه تدریج هر لحظه کمتر می شود . و آن دنیاست که از تو می گریزد و ترا وداع می کند٬و تو از آن بی خبر!

    و در جای دیگر می نویسد:

    و حضرت عیسی می گوید:مثل جوینده ی دنیا چون مثل خورنده ی دنیاست:هرچند بیش خورد تشنه تر می شود٬و می خورد تا هلاک شود و هر گز تشنگی برطرف نشود.

    و رسول اکرم می گوید:همچنان که روا مباشد کسی در آب رود و تر نگردد٬روا مباشد که کسی در کار دنیا وارد شود و آلوده نگردد.


     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در شنبه 19 فروردين 1391 ساعت 18:38 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب کیمیای سعادت | 384 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات