درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


نظرسنجی

شاعر مورد علاقه شما کدام است ؟

خبرنامه

آمار

آنلاین : 2
بازدید امروز : 190
بازدید دیروز : 821
بازدید هفته گذشته : 2406
بازدید ماه گذشته : 10027
بازدید سال گذشته : 264257
کل بازدید : 1924639


دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دردها دادی و درمانی هنوز ... !


برچسب‌ها: امیرخسرو دهلوی
نوشته شده در شنبه 10 مهر 1395 ساعت 15:41 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار امیرخسرو دهلوی | 277 بازدید
  • []

  • بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

    در شهر به بدنامی افسانه کند ما را

    بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری

    ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را

    نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر 1394 ساعت 17:10 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار امیرخسرو دهلوی | 391 بازدید
  • []

  •  

    دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا

    در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا

    وای بر من کز غمت می میرم و جان می دهم

    واگهی نیست از دل افگار بیمارم ترا

    ای به تو روشن دو چشم گر درآری سر به من

    از عزیزی همچو نور دیده می دارم ترا

    داری اندر سر که بگذاری مرا و من برآنک

    در جمیع عمر خویش از دست نگذارم ترا

    خواری و آزار بر من، گر به تیغ آید ز تو

    خارم اندر دیده، گر با گل بیازارم ترا

    یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو

    یا کنم سر را فدایت، یا به دست آرم ترا

    نیست شرط، ای دوست، با یاران دیرینت جفا

    شرم دار آخر که من یار وفادارم ترا

    نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر 1394 ساعت 14:03 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 392 بازدید
  • []

  •  

    جهان بی عشق سامانی ندارد

    فلک بی میل دورانی ندارد

    نه مردم شد کسی کز عشق پاکست

    که مردم عشق و باقی آب و خاکست

    چراغ جمله عالم عقل و دینست

    تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست

    اگر چه عاشقی خود بت پرستیست

    همه مستی شمر چون ترک هستیست

    به عشق ار بت پرستی دینت پاکست

    وگر طاعت کنی بی عشق خاکست

    نئی کم زان زن هندو در نیکوی

    که خود را زنده سوزد بر سر شوی

    تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست

    خراش سوزنی بنمای در پوست

    تو کز بانگ سگی از دین شوی فرد

    نداری شرم از این ایمان بی درد

    چو قمری را دهی بی جفت پرواز

    ز بستان در قفس رغبت کند باز

    کبوتر در هوای یار چالاک

    فرو افتد ز ابر تیره بر خاک

    ترا گر پای در سنگی براید

    چو بی‌دردی ز دردت جان براید

    فدای عشق شو گر خود مجازیست

    که دولت را درو پوشیده رازیست

     

    نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1394 ساعت 15:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار امیرخسرو دهلوی | 415 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    نماینده میکروتیک | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | خرید سرور مجازی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | کتراک | اجاره آپارتمان مبله در تهران | قطعات پکیج ایران رادیاتور | اجاره سوئیت در شیراز | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | آموزش زبان انگلیسی | دکتر نوروزیان | پاپ آپ نمایشگاهی | دانلود رایگان فیلم | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | خرید لباس هندی | محمد دبیری
    X
    تبليغات