درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

امکانات


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB4mW6fmdsLong

-----------------------------


           اگر تو عاشقی غم را رها کن
          عروسی بین و ماتم را رها کن

عاشقی، اگر تو هوشیارانه با خدا یکی هستی، پس غم را رها کن .
برای اینکه از یکی شدن شما با خدا تشعشع شادی بوجود می آید . تشعشع آرامش بوجود می آید . خدا که غم را نمی شناسد . غم مال ذهن است . خدا که استرس نمی شناسد . ذات شما که استرس نمی شناسد .
عروسی بین، در فضای یکتایی این لحظه فقط شادی هست، آرامش هست .
ماتم را رها کن، ماتم توی ذهن است . چی می شود،چی نمی شود، چرا اینطوری شد، چرا آنموقع فلانی این حرف را زده، چرا به من ظلم کرده .
ماتم گذشته است . هر کس با گذشته هم هویت است آن ماتم دارد . این آدم به ثمر نرسیده است .
توجه کنید به ثمر نرسیدگی ما از این نیست که ما زندگی نداشته‌ایم . به ثمر نرسیدگی ما این است که شما در این لحظه، اتفاقات افتاده، همیشه در این لحظه بودید . همیشه از جنس این لحظه بودید .
این لحظه همیشه عروسیه، همیشه یکی بودن با خداست . همیشه شادیه، همیشه آرامشه .

پرویز شهبازی


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 14:17 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 8 بازدید
  • []

  •  

    عاشقان،اینجا کلاس درس ماست
    ماهمه شاگرد و استادش خداست...

    درس آن راه کمال و بندگیست
    شیوه ی انسان شدن در زندگیست...

    امتحانش ازکتاب معرفت
    نمره اش ایمان وتقوا، منزلت...

    باعمل تنها بود این آزمون
    از مسیرعقل رفتن تاجنون...

    باید اینجا چشم دل را وا کنی
    تاکه درعرش خدا ماوا کنی...

    درس اول در وصالش، اشتیاق
    درس آخر، وصل و پایان فراق...

    شرط اول،عاشقی، تسلیم عشق
    ورنه بیخود دیده ای تعلیم عشق...

    شاهدان درحلقه تسلیمند و بس
    محو رخسار گلی بی خار و خس...

    عاشقان در حلقه شیدایی کنند
    دیو و شیطان را اهورایی کنند...

    بشکن اینک آن بتان بی شمار
    تا که از پرده برون آید نگار...

    باید اسماعیل خود قربان کنی
    تا که خود را لایق جانان کنی...

    آن زمان گر طی شود راه کمال
    می شوی شایسته از بهر وصال...

    خوش بود آن وحدت و دیداریار
    میشود پاییز عمرت چون بهار

    💠عضویت در کانال گنج حضور
    telegram.me/parvizshahbazi

    نوشته شده در سه شنبه 3 آذر 1394 ساعت 22:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 923 بازدید
  • []

  • ای همدم روزگار چونی بی من
    ای مونس غمگسار چونی بی من
    من با رخ چون خزان زردم بی‌تو
    تو با رخ چون بهار چونی بی من
    ای زندگی تن و توانم همه تو
    جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
    تو هستی من شدی از آنی همه من
    من نیست شدم در تو از آنم همه تو


    برچسب‌ها: چونی بی من
    نوشته شده در سه شنبه 26 آبان 1394 ساعت 7:11 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 1095 بازدید
  • []

  • “نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان”

    سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
    ضحی ۱تا ۳

    افسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی
    یس ۳۰

    و از تمام پیامهایم روی برگرداندی
    انعام ۴

    و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
    انبیا ۸۷

    و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری
    یونس ۲۴

    و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
    حج ۷۳

    پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی
    احزاب ۱۰

    تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری ، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن
    توبه ۱۱۸

    برچسب‌ها: سوگند,رها,خدا
    نوشته شده در دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 22:41 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 246 بازدید
  • []

  •  

    خواهی که کسی شوی زهستی کم کن

    ناخورده شراب وصل مستی کم کن

    با زلف بتان دراز دستی کم کن

    بت را چه گنه تو بت‌پرستی کم کن

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 22:55 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 332 بازدید
  • []

  • ای دل! آن دم که خراب از مِیِ گلگون باشی   بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
    در مقامی که صدارت به فقیران بخشند   چَشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
    در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن   شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
    نقطه عشق نمودم به تو، هان! سهو مکن!   ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش   کِی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
    تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای   ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
    ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فِشان   چند و چند از غم ایام جگرخون باشی؟
    حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است   هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 22:47 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 303 بازدید
  • []

  •  

    وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست شوق پرواز نداشت، وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن عشق آواز نداشت، دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت، شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور،اما لحظه ای رسید،لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
     



     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 389 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    آژانس هواپیمایی | ساخت وبلاگ | پاپ آپ استند نمایشگاهی | طراحی سایت در اصفهان | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | دیاگ | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | معرفی کانال تلگرام | پکیج درمان دیابت | منزل مبله شیراز | آگهی رایگان لینک دار | دکتر نوروزیان | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | دکل مهاری | اشعار | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات