درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو


چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی؛ به سخن رسیده باشد…

بیدل دهلوی

 

برچسب‌ها: بیدل دهلوی
نوشته شده در يکشنبه 13 فروردين 1396 ساعت 17:30 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 124 بازدید
  • []

  •   فردوس دل اسير خيال تو بودن است عيد نگاه چشم برويت گشودن است

    بیدل

    نوشته شده در جمعه 11 فروردين 1396 ساعت 14:53 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 32 بازدید
  • []

  • بهار 1396 مبارک باد


    ‏نشاط اين بهارم
    بي گل رويت
    چه كار آيد!؟

    تو گر آيى،
    طرب آيد،
    بهشت آيد،
    بهار آيد ...


    نوشته شده در دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت 17:19 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 55 بازدید
  • []

  •  

    نوشته شده در شنبه 13 آذر 1395 ساعت 18:54 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 362 بازدید
  • []


  • صبا! ای پیک مشتاقان! قدم آهسته نِه سویش
    که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرِ کویش
    .
    نفس تا می‌کشم در ناله ی زنجیر می‌غلتد
    گرفتارم، نمی‌دانم چه مضمون است گیسویش!
    .
    تو هم ای دیده محوِ شوق باش و بیخودی ها کن
    که عالم خانه ی آیینه است از حیرتِ رویش
    .
    دو روزی پیش از این با یار در یک پیرهن بودم
    کنون از هر گُلی باید کشیدن مِنّتِ بویش
    .
    به وصل از ناتوانی رنج هجران می‌کشم بیدل
    ندارم آنقدر جرات که چشمی وا کنم سویش...
    .
    بیدل دهلوی

    نوشته شده در دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت 18:09 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 134 بازدید
  • []

  • خلوت اندیشه حیرت‌خانهٔ دیدار تست
    ‎ای‌کلید دل در امید ما بگشا بیا

    بیدل دهلوی

    نوشته شده در جمعه 21 آبان 1395 ساعت 11:22 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 91 بازدید
  • []

  •  

    محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی

    گر همه مژکان ‌گشود آغوش دانستم تویی

    حرف غیرت راه می‌زد از هجوم ما و من

    بر در دل تا نهادم ‌گوش دانستم تویی

    مشت خاک و اینهمه سامان ناز اعجاز کیست

    بیش ازین از من غلط مفروش دانستم تویی

    نیست ساز هستی‌ام تنها دلیل جلوه‌ات

    با عدم هم ‌گر شدم همدوش دانستم تویی

    محرم راز حیا آیینه دار دیگر است

    هر چه شد از دیده‌ها روپوش دانستم تویی

    غفلت روز وداعم از خجالت آب‌ کرد

    اشک می‌رفت و من بیهوش دانستم تویی

    بیدل امشب سیر آتشخانهٔ دل داشتم

    شعله‌ای را یافتم خاموش دانستم تویی

    نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 13:11 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار بیدل دهلوی | 215 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات