درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو

🍃🌹🍂🌻🍃🌹🍂🌻🍃🌹🍂🌻
‍ چشم در راه کسی هستم
کوله بارش بر دوش ،
آفتابش در دست
خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز
کوله بارش سرشار از عشق ، امید

آفتابش نوروز
باسلامش ، شادی
در کلامش ، لبخند

از نفس هایش گُل می بارد
با قدم هایش گُل می کارد

مهربان ، زیبا ، دوست
روح هستی با اوست !

قصه ساده است ، معما مشمار ،
چشم در راه بهارم آری ،
چشم در راهِ بهار ….

فریدون مشیری
🍃🌹🍂🌻🍃🌹🍂🌻🍃🌹🍂🌻

نوشته شده در يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 19:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 76 بازدید
  • []


  • جان و جهان! دوش کجا بوده‌ی؟
    نی غلطم، در دل ما بوده‌ای!
    .
    دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
    ای که تو سلطان وفا بوده‌ای
    .
    آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
    آه که تو دوش که را بوده‌ای؟
    .
    رشک برم کاش قبا بودمی
    چون تو در آغوش قبا بوده‌ای…
    .
    زهره ندارم که بگویم تورا
    بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟!
    .
    یار سبک روح! به وقت گریز
    تیزتر از باد صبا بوده‌ای
    .
    بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
    باش که تو بنده بلا بوده‌ای
    .
    رنگ رخ خوب تو آخر گواست
    در حرم لطف خدا بوده‌ای
    .
    رنگْ تو داری، که ز رنگ جهان
    پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای
    .
    آینه‌ ای، رنگ تو عکس کسی ست
    تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای…
    .
    مولانا

    نوشته شده در يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 15:07 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 56 بازدید
  • []


  • وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
    بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

    گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
    با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

    ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها
    وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

    تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
    بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

    تا خار غم عشقت آویخته در دامن
    کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

    آن را که چنین دردی از پای دراندازد
    باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

    گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
    چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها

    هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید
    ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها

    هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو
    باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها

    گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
    می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

    نوشته شده در شنبه 28 اسفند 1395 ساعت 11:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 58 بازدید
  • []

  • بر چهره گل نسیم نوروز خوش است

    در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

    از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

    خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

    نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 21:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 74 بازدید
  • []


  • ای کاش دلم به دوست مفتون نشدی
    چون‌ مفتون‌ شد ز هجر مجنون نشدی
    چون‌مجنون‌شد ز رنج پرخون نشدی
    چون‌ پر خون شد ز دیده‌ بیرون نشدی...

    ملک‌الشعرای بهار

    نوشته شده در شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 20:30 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ملک الشعرای بهار | 65 بازدید
  • []


  • آن که بی باده كند جانِ مرا مست، كجاست؟
    و آن که بيرون كند از جان و دلم دست، كجاست؟
    .
    و آن که سوگند خورم؛ جز به سر او نخورم
    و آن که سوگند من و توبه‌ ام اِشكست كجاست؟
    .
    و آن که جان‌ ها به سحر نعره زنانند از او
    و آن که ما را غمش از جاى ببرده‌ ست، كجاست؟
    .
    جانِ جان‌ است وگر جاى ندارد، چه عجب؟
    اين كه جا می طلبد در تن ما هست كجاست؟
    .
    غمزه ی چشم بهانه‌ ست وَ زان سو هوسی ست
    و آن که او در پس غمزه‌ست دل خست كجاست
    .
    پرده ی روشن دل بست و خيالات نمود
    و آن که در پرده چنين پرده ی دل بست، كجاست؟
    .
    عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
    و آن كه او مست شد، از چون و چرا رست، كجاست؟
    .
    مولانا 💠

    نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت 21:32 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 79 بازدید
  • []


  • مشت می کوبم بر در
    پنجه می سایم بر پنجره ها
    من دچار خفقانم، خفقان!

    ‏من به تنگ آمده ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم ...

    فریدون مشیری

    نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1395 ساعت 17:15 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 80 بازدید
  • []

  • admin
    اعتمادی نیست بر کار جهان
    بلکه بر گردون گردان نیز هم

    حافظ

    برچسب‌ها: حافظ,اشعار حافظ
    نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1395 ساعت 17:12 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار حافظ | 77 بازدید
  • []


  • صبح امروز کسی گفت به من
    تو چقدر تنهایی!
    گفتمش در پاسخ:
    تو چقدر حساسی...
    تن من گر تنهاست،
    دل من با دلهاست،
    دوستانی دارم
    بهتر از برگ درخت
    که دعایم گویند و دعاشان گویم،
    یادشان دردل من،
    قلبشان منزل من...!
    صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!
    تو دلت سبز،
    لبت سرخ،
    چراغت روشن!
    چرخ روزيت هميشه چرخان!
    نفست داغ،
    تنت گرم،
    دعايت با من!

    سهراب سپهری 

    نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1395 ساعت 17:01 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سهراب سپهری | 81 بازدید
  • []


  • که بی روی تو آرامم نیست؟!

    سعدی جانمان


    نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 12:54 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 91 بازدید
  • []


  • صدای آب می آید
    مگر در نهر تنهایی چه می شویند
    لباس لحظه ها پاک است...

     سهراب سپهری

    نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 12:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سهراب سپهری | 132 بازدید
  • []


  • چه دنیای عجیبی است،
    من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم  و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند.
    نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد، من آدم کمرویی هستم.
    برایم خیلی مشکل است که سر صحبت با دیگران را باز کنم، به خصوص که این دیگران اصلاً برایم جالب نباشند، بگذریم...

    قسمتی از نامه فروغ به ابراهیم‌گلستان


    نگاه کن که غم درون دیده ام
    چگونه قطره قطره آب می شود
    چگونه سایه سیاه سرکشم
    اسیر دست آفتاب می شود

    فروغ فرخزاد

    من خواب ديده‌ام كسی‌ می‌آيد
    من خواب يک ستاره‌ی قرمز ديده‌ام،
    من خواب آن ستاره‌ی‌‌‌ قرمز را
    وقتی‌ كه خواب نبودم ديده‌ام
    كسی‌ می‌آيد‌
    كسی‌ كه در دل‌اش با ماست،
    در نفس‌اش با ماست...

    فروغ فرخزاد

    نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 21:02 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فروغ فرخزاد | 94 بازدید
  • []


  • نمانده چرا، در زمانه ما، رنگ مهر و وفا، عشق و صدق و صفائی؟
    كشد به كجا، كار اهل صفا، ای رقم زن ما، تابه كی ناروائی؟

    كجا بگریزم كه غم نشناسد نشاط مرا؟
    چه چاره كنم تا زمانه بفهمد زبان مرا؟

    غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله كردم
    دلی نشود تا خبر زغمم نیمه شب ناله كردم

    به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی!
    به شكوه همی در پی عمر كوته فتاده منم!

    به خنده همی دامن از دست یاران كشیده توئی!
    به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم!

    دگر چه بود لطف این زندگانی
    تهی چو شود ساغر مهربانی!


         معینی کرمانشاهی

    نوشته شده در پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت 16:25 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار معینی کرمانشاهی | 108 بازدید
  • []


  • رسم‌عاشق نیست با یک‌دل دو دلبر داشتن
    یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن

    ناجوانمردیست چون جانو سیار و ماهیار
    یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن

    قاآنی

    برچسب‌ها: قاآنی,اشعار قاآنی
    نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 19:04 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار قاآنی | 75 بازدید
  • []


  • اگر راست است كه هر كسی‌
    يك ستاره روی‌ آسمان دارد،
    ستاره‌ی من بايد دور،
    تاريك و بی‌معنی‌ باشد...
    شايد من اصلاً ستاره نداشته‌ام...!

    صادق هدایت

    نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت 19:01 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار صادق هدایت | 70 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات