درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

امکانات


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


برچسب‌ها: ,
نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 7:46 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید

  •  

     قانون جذب : از هر جنسی هستید، به سوی همان می روید.
    یعنی همیشه همسان خود را جذب می کنید.
    هر چیز که در جستن آنی، آنی...
     اگر با اتفاقات و افراد خوب مواجه می شوید یعنی از جنس آنها هستید و اگر افراد « من دار» را به خود جذب می کنید، بدانید که  من  دارید.
     اگر اوضاع بیرون شما خراب یا نامناسب است بدانید از درون مشکل دارید.
     اگر افراد مثبت و با عشق با شما همراه می شوند، شما از آن جنس هستید.
    اگر شادی جذب می کنید، از جنس شادی و اگر غم جذب می کنید، از جنس درد و غم هستید.
                        .                                                              پرویز شهبازی

    نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 18:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : شرح مثنوی دکتر پرویز شهبازی | 124 بازدید
  • []


  • ایهاالناس
    جهان جای تن آسانی نیست!
    مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست

    خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟
    حیوان را،
    خبر از عالم انسانی نیست...

    سعدی

    برچسب‌ها: سعدی,اشعار سعدی
    نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت 18:06 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 127 بازدید
  • []

  • چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو

    ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

    چون طفل نوسوار به میدان اختیار

    دارم عنان به دست و به دستم اراده نیست

    هر چند کوه قاف بود لقمه ای بزرگ

    عنقا اگر شوی ز دهانت زیاد نیست

    چرخ است زیر ران ز دنیا گذشتگان

    عیسی اگر پیاده شد از خر، پیاده نیست

    صائب در آن سری که بود همت بلند

    گر می شود به خاک برابر، فتاده نیست

    نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 19:43 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار صائب تبریزی | 426 بازدید
  • []

  • هنگام سپیده‌دم خروس سحری
    دانی که چرا همی‌ کند نوحه‌گری؟
    یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح
    کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

    ابوسعید ابوالخیر 

    نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 19:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ابوسعید ابوالخیر | 142 بازدید
  • []


  • ای خوبتر از لیلی،
    بیم است که چون مجنون
    عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم..

    سعدی

    برچسب‌ها: سعدی,اشعار سعدی
    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:30 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 120 بازدید
  • []


  • هیچ ‌کس کاش نباشد نگهش بر راهی
    چشم بر در بود و دلبر او دیر کند

    صائب تبریزی

    برچسب‌ها: صائب تبریزی
    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار صائب تبریزی | 118 بازدید
  • []

  • دیوان شمس

    خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
    به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم
    ز خوشدلی و طرب در جهان نمی‌گنجم
    ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم
    درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی
    کز این شکوفه و گل حسرت گلستانم
    همیشه دامن شادی کشیدمی سوی خویش
    کشد کنون کف شادی به خویش دامانم

    برچسب‌ها: مولوی,دیوان شمس
    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:22 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 112 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • 🍁  مولانا  می خواهد بگوید که شما اگر می ترسید به جهان پناه نبرید، به یک چیزی پناه نبرید .
    درست آنچیزی که سبب ترس شما شده، شما می خواهید به آن پناه ببرید؟  آن به شما کمک کند؟!  همچون چیزی نمی شود .
    پس چسبیدن به چیزهای بیشتر و جستجوی چیزی در جهان که به من کمک کند، یا یک کسی در جهان به من کمک کند، عبث و بی فایده هست .
                             .                                            پرویز شهبازی

    نوشته شده در يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت 19:19 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 96 بازدید
  • []

  • مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

    به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

     

    برچسب‌ها: حافظ,اشعار حافظ
    نوشته شده در جمعه 19 آبان 1396 ساعت 16:48 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار حافظ | 132 بازدید
  • []


  • اگر به زلفِ دراز تو دستِ ما نرسد

    گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوته ماست

    حافظ

    برچسب‌ها: حافظ,اشعار حافظ
    نوشته شده در جمعه 19 آبان 1396 ساعت 16:33 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار حافظ | 122 بازدید
  • []

  •         
    امشب منم مهمان تو
    دست من و دامان تو

    یا قفل در وا میکنی
    یا قفل در وا میکنی
    یا قفل در وا میکنی!

    منسوب به مولانا

    برچسب‌ها: اشعار عارفانه
    نوشته شده در دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت 11:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 105 بازدید
  • []


  • بیچاره تر از
    عاشق بی صبر،
    کجاست...؟!


    مولانا

    برچسب‌ها: مولوی
    نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 20:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 114 بازدید
  • []


  • تلخ کنی دهان من..
    قند به دیگران دهی!

    نم ندهی به کشت من..
    آب به این و آن دهی!

    مولانا

    برچسب‌ها: مولوی
    نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت 20:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 111 بازدید
  • []

  • "‌بعید نیست بی‌این‌که بدانیم، گرفتار ملال باشیم؛ و گاهی بی‌این‌که دلیلش را بدانیم این حال برما مستولی می‌شود. کسانی که در نظرسنجی کوچک من ادعا می‌کردند عمیقا دچار ملال‌اند، نمی‌توانستند دقیقا بگویند که چرا چنین شده‌اند؛ چیرگی ملال بر آنان علت مشخصی نداشت، بلکه ملال بی‌شکل، بی‌نام و بی‌هدف بود. این یادآور چیزی است که فرویددرباره ی سودازدگی (melancholy) گفت و جمله‌اش را با تاکید بر شباهت سودازدگی و اندوه آغاز کرد، چون هر دو حاوی آگاهی از این هستند که چیزی را از دست داده‌ایم. ولی سودازده بر خلاف کسی که اندوهگین است، دقیقا نمی داند چه چیزی را از دست داده است."فلسفه‌‌ی ملال، صفحه 15

    ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. 
    ملال مردم را از درون می‌خورد و همچون غبار، بی آنکه ببینیم می‌آید و می‌رود. همچون خاکستر بر دست و چهره‌مان می‌نشیند. برخی ملال را ریشه ی همه شرها می‌نامند، برخی دیگر آن را امتیاز انسانِ مدرن و حتی وجه تمایز انسان و حیوان می‌دانند و گروهی دیگر، بر این باورند که ملال انسان را از انسانیت تهی می‌کند. برخی ملال را ثمره ی کوچ معنا از زندگی انسان مدرن می‌دانند و برخی دیگر، آن را چیزی می دانند که به معنای بزرگِ نهفته‌ای اشاره دارد.


    نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت 12:43 توسط : اشعار فاطمه | دسته : معرفی کتاب | 105 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  •  در قصه مثنوی  سلطان یک روز که ارکان دولت در درگاه وی حاضرن گوهری درخشان از جیب بیرون می اورد ،به دست وزیر می دهد و می پرسد بهای این گوهر چند است ؟ وزیر جواب می دهد بیش از صد خروار زر می ارزد ، سلطان می گوید اکنون آن را بشکن ، اما وزیر عذر می آورد که چنین گوهری مثل ندارد چگونه آن را تبه سازم ! سلطان وی را تحسین می کند و خلعت می دهد. ساعتی بعد آن را به حاجب می دهد و قیمت آن را می  پرسد و چون او می گوید به قدر نیمی از تمام مملکت می ارزد سلطان حکم میکند که آن را خرد کند و او نیز بهانه می آورد که این کار به خزانه سلطان زیان می رساند  و سلطان هم وی را تحسین می کند و خلعت میبخشد . و باز ساعتی دیگر آن را به امیری  می دهد ، و او و امیران دیگر هم هر یک که سلطان گوهر را به وی می دهد و از وی میخواد تا آن را بشکند از این کار خودداری میکند و بدین گونه پنجاه شصت تن امیر همان حرف وزیر را می گوبند،در اجرای حکم سلطان بهانه می آورند و آنچه را وزیر در این باب گفته بود بتقلید تکرار می کنند.بالاخره نوبت به ایاز می رسد  ...... ادامه داستان بزودی                                       برگرفته از کتاب بحر در کوزه اثر عبدالحسین زرین کوب

    نوشته شده در دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 10:17 توسط : اشعار فاطمه | دسته : معرفی کتاب | 82 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | منزل مبله در شیراز | کفسابی | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | آموزش بازاریابی | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | سفر به روسیه | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات