درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگی است، تأخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاه‌کار خالقی، تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بِکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

 

 

برچسب‌ها:
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 319 بازدید
  • []

  •  

    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه لیلا نشست

    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او
     پُر ز لیلا شد دل پر آه او

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای

    جام لیلا را به دستم داده ای
     وندر این بازی شکستم داده ای

    نیشتر عشقش به جانم می زنی
     دردم از لیلاست آنم می زنی

    خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
     من که مجنونم تو مجنونم نکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو... من نیستم

    گفت ای دیوانه لیلایت منم
    در رگ پنهان و پیدایت منم

    سالها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی

    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یکجا باختم

    کردمت آواره صحرا نشد
    گفتم عا قل می شوی اما نشد

    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدم امشب با منی گفتم بلی

    مطمئن بودم به من سر می زنی
     در حریم خانه ام در می زنی

    حال این لیلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود

    مرد راهش باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم

    مرتضی عبداللهی


     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 364 بازدید
  • []

  •  

    من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد
    نوبت خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد
    من که می دانم که تا ، سرگرم بزم هستی ام
    مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

    پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ، پس چرا عاشق نباشم
    من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
    بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
    من که میدانم اجل ، ناخوانده و بی دادگر
    سرزده می اید و راه فراری نیست نیست
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟

    من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد
    نوبت نوبتِ خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟

     

    خواننده: علی اکبر گلپایگانی ( گلپا )

    شعر: جهانبخش پازوکی

     

     

    برچسب‌ها: فریاد عاشق
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 347 بازدید
  • []

  •  

    وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست شوق پرواز نداشت، وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن عشق آواز نداشت، دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت، شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور،اما لحظه ای رسید،لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
     



     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 380 بازدید
  • []

  • با دو عالم عشق را بیگانگی، اندرو هفتاد و دو دیوانگی ،سخت پنهانست و پیدا حیرتش، جان سلطانان جان در حسرتش ،غیر هفتاد و دو ملت کیش او، تخت شاهان تخته‌بندی پیش او ،مطرب عشق این زند وقت سماع ،بندگی بند و خداوندی صداع

     

    پس چه باشد عشق ! ؟ دریای عدم ،در شکسته عقل را آنجا قدم ،بندگی و سلطنت معلوم شد، زین دو پرده عاشقی مکتوم شد، کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پرده‌ها برداشتی
     



     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 317 بازدید
  • []

  • در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم ،گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم ،در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل ،من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 352 بازدید
  • []

  • اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای، آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم، آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را ،تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم،از گل شنیدم بوی او ،مستانه رفتم سوی او ،تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم ،غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام ،من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم، دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی ،چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:49 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 201 بازدید
  • []

  • وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست شوق پرواز نداشت، وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن عشق آواز نداشت، دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت، شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور،اما لحظه ای رسید،لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 10 تير 1390 ساعت 20:10 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 377 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 ... 56 57 58 59 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات