درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

برچسب‌ها: ,
نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 7:46 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید

  • هيچ كس را تا نگردد او فنا                        نيست ره در بارگاه كبريا

     

             چيست معراج فلك اين نيستى                عاشقان را مذهب و دين نيستى‏

             چون شنيدى شرح بحر نيستى                كوش دايم تا بر اين بحر ايستى‏

             چون كه اصل كارگاه آن نيستى است        كه خلا و بى‏نشان است و تهى است‏

             جمله استادان پى اظهار كار                      نيستى جويند و جاى انكسار

             لاجرم استاد استادان صمد                      كارگاهش نيستى و لا بود

             هر كجا اين نيستى افزون‌تر است             كار حق و كارگاهش آن سر است‏

             نيستى چون هست بالايين طبق             بر همه بردند درويشان سبق‏

             چون اميدت لاست زو پرهيز چيست          با انيس طمع خود استيز چيست؟‏

             چون انيس طمع تو آن نيستى است         از فنا و نيست اين پرهيز چيست‏؟

             ز آن كه دارى جمله دل بر مي‌بكن            شست دل در بحر لا بر مي‌فكن‏

             پس گريز از چيست زين بحر مراد؟            كه به شستت صد هزاران صيد داد

             از چه نام برگ را كردى تو مرگ                جادويى بين كه نمودت مرگ برگ‏

             آن چه گفتم از غلطهات اى عزيز              هم بر اين بشنو دم عطار نيز


     

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:09 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 524 بازدید
  • []

  •  

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم

    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

    به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

    آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

    رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

    مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

    چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

    کیست آن گوش که او می شنود آوازم

    یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

    کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

    یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

    تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

    یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

    می وصلم بچشان تا در زندان ابد

    به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

    من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

    آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

    تو مپندار که من شعر به خود می گویم

    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

    مولانا


     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:09 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 418 بازدید
  • []

  • نیست از عاشق کسی دیوانهتر
    عقل از سودای او کورست و کر
    زآنک این دیوانگی عام نیست
    طب را ارشاد این احکام نیست
    گر طبیبی را رسد زین گون جنون
    دفتر طب را فرو شوید به خون
    طب جمله‌ی عقلها منقوش اوست
    روی جمله دلبران روپوش اوست
    روی در روی خود آر ای عشق‌کیش
    نیست ای مفتون ترا جز خویش خویش

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 803 بازدید
  • []

  • عشق زنده در روان و در بصر
    هر دمی باشد ز غنچه تازه‌تر
    عشق آن زنده گزین کو باقیست
    کز شراب جان‌فزایت ساقیست
    عشق آن بگزین که جمله انبیا
    یافتند از عشق او کار و کیا
    تو مگو ما را بدان شه بار نیست
    با کریمان کارها دشوار نیست

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 225 بازدید
  • []

  • عاشقی پیداست از زاری دل
    نیست بیماری چو بیماری دل
    علت عاشق ز علتها جداست
    عشق اصطرلاب اسرار خداست
    عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
    عاقبت ما را بدان سر رهبرست
    هرچه گویم عشق را شرح و بیان
    چون به عشق آیم خجل باشم از آن
    گرچه تفسیر زبان روشنگرست
    لیک عشق بی‌زبان روشنترست
    چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
    چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
    شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
    آفتاب آمد دلیل آفتاب
    گر دلیلت باید از وی رو متاب

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 282 بازدید
  • []

  • حکایت آن شخص که از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخها زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت ،صاحب خانه پرسید که خیرست چه اتفاق افتاده است؟ گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره ،گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم که مرا خر گیرند

    بقیه در ادامه مطلب

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 430 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • معشوقی از عاشق پرسید که خود را دوست‌تر داری یا مرا گفت من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام از خود و از صفات خود نیست شده‌ام و به تو هست شده‌ام علم خود را فراموش کرده‌ام و از علم تو عالم شده‌ام قدرت خود را از یاد داده‌ام و از قدرت تو قادر شده‌ام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم

     

    گفت معشوقی به عاشق ز امتحان

     

    در صبوحی کای فلان ابن الفلان

    مر مرا تو دوست‌تر داری عجب

     

    یا که خود را راست گو یا ذا الکرب

    گفت من در تو چنان فانی شدم

     

    که پرم از تتو ز ساران تا قدم

    بر من از هستی من جز نام نیست

     

    در وجودم جز تو ای خوش‌کام نیست

    زان سبب فانی شدم من این چنین

     

    هم‌چو سرکه در تو بحر انگبین

    هم‌چو سنگی کو شود کل لعل ناب

     

    پر شود او از صفات آفتاب

    وصف آن سنگی نماند اندرو

     

    پر شود از وصف خور او پشت و رو

    بعد از آن گر دوست دارد خویش را

     

    دوستی خور بود آن ای فتا

    ور که خود را دوست دارد ای بجان

     

    دوستی خویش باشد بی‌گمان

    خواه خود را دوست دارد لعل ناب

     

    خواه تا او دوست دارد آفتاب

    اندرین دو دوستی خود فرق نیست

     

    هر دو جانب جز ضیای شرق نیست

    تا نشد او لعل خود را دشمنست

     

    زانک یک من نیست آنجا دو منست

    زانک ظلمانیست سنگ و روزکور

     

    هست ظلمانی حقیقت ضد نور

    خویشتن را دوست دارد کافرست

     

    زانک او مناع شمس اکبرست

    پس نشاید که بگوید سنگ انا

     

    او همه تاریکیست و در فنا

    گفت فرعونی انا الحق گشت پست

     

    گفت منصوری اناالحق و برست

    آن انا را لعنة الله در عقب

     

    وین انا را رحمةالله ای محب

    زانک او سنگ سیه بد این عقیق

     

    آن عدوی نور بود و این عشیق

    این انا هو بود در سر ای فضول

     

    ز اتحاد نور نه از رای حلول

    جهد کن تا سنگیت کمتر شود

     

    تا به لعلی سنگ تو انور شود

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 434 بازدید
  • []

  • گفت دانایی برای داستان

     

    که درختی هست در هندوستان

    هر کسی کز میوه‌ی او خورد و برد

     

    نی شود او پیر نی هرگز بمرد

    پادشاهی این شنید از صادقی

     

    بر درخت و میوه‌اش شد عاشقی

    قاصدی دانا ز دیوان ادب

     

    سوی هندوستان روان کرد از طلب

    سالها می‌گشت آن قاصد ازو

     

    گرد هندوستان برای جست و جو

    شهر شهر از بهر این مطلوب گشت

     

    نی جزیره ماند و نی کوه و نی دشت

    هر که را پرسید کردش ریش‌خند

     

    کین کی جوید جز مگر مجنون بند

    بس کسان صفعش زدند اندر مزاح

     

    بس کسان گفتند ای صاحب‌فلاح

    جست و جوی چون تو زیرک سینه‌صاف

     

    کی تهی باشد کجا باشد گزاف

    وین مراعاتش یکی صفع دگر

     

    وین ز صفع آشکارا سخت‌تر

    می‌ستودندش بتسخر کای بزرگ

     

    در فلان اقلیم بس هول و سترگ

    در فلان بیشه درختی هست سبز

     

    بس بلند و پهن و هر شاخیش گبز

    قاصد شه بسته در جستن کمر

     

    می‌شنید از هر کسی نوعی خبر

    بس سیاحت کرد آنجا سالها

     

    می‌فرستادش شهنشه مالها

    چون بسی دید اندر آن غربت تعب

     

    عاجز آمد آخر الامر از طلب

    هیچ از مقصود اثر پیدا نشد

     

    زان غرض غیر خبر پیدا نشد

    رشته‌ی اومید او بگسسته شد

     

    جسته‌ی او عاقبت ناجسته شد

    کرد عزم بازگشتن سوی شاه

     

    اشک می‌بارید و می‌برید راه

     

    بقیه در ادامه مطلب

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 503 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • باز آمدم باز آمدم .. از پیش آن یار آمدم ..


    در من نگر ..در من نگر .. بهر تو غمخوار آمدم ..


    شاد آمدم شاد آمدم .. از جمله آزاد آمدم ..


    چندین هزار سال شد تا من به گفتار آمدم ..


    آنجا روم آنجا روم .. بالا بُدم بالا روم ..


    بازم رهان ..بازم رهان .. کین جا به زنهار آمدم ..


    من مرغ لاهوتی بُدم .دیدی که ناسوتی شدم ..


    دامش ندیدم ناگهان . در وی گرفتار آمدم ..


    من نور پاکم ای پسر . نه مشت خاکم مختصر ..


    آخر صدف هم نیستم .. من دُرّ شهوار آمدم ..


    ما را به چشم سر مبین .. ما را به چشم سِر ببین ..

     


    آنجا بیا ما را ببین ..کین جا سبکبار آمدم


     

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 27 فروردين 1391 ساعت 16:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار مولوی | 209 بازدید
  • []

  • بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز
    بنشينم و از عشق سرودي بسرايم .
    آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،
    پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم

    خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق
    آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
    سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –
    از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

    پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
    پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .
    آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح
    روياي شرابي ست كه در جام بلور است .

    آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب
    از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،
    آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،
    چشمم به تماشا و تمناي تو باز است !

    من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است .
    راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم
    هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد
    چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم !

    او ، روشني و گرمي بازار وجود است .
    در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست .
    او يك سرآسوده به بالين ننهادست
    من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست .

    ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري
    از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم
    ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت
    با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم .

    ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،
    ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،
    بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :
    بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم .

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 409 بازدید
  • []

  • همه می پرسند:
    چیست در زمزمه مبهم آب؟
    چیست در همهمه دلکش برگ؟
    چیست در بازی آن ابر سپید،
    روی این آبی آرام بلند،
    که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
    چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟
    چیست درکوشش بی حاصل موج؟
    چیست درخنده جام؟
    که تو چندین ساعت
    مات و مبهوت بدان می نگری؟

    آواز ماهور-جمال الدین منبری و شهریار فریوسفی
     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 434 بازدید
  • []

  •  

     

    ای وصالت آرزوی عاشقان                  وی خیالت پیش روی عاشقان

    هر کجا کردم نظر بالا و پست              جلوه ای از روی زیبای تو هست

    خرقه پوشان محو رخسارتواند                باده نوشان مست دیدار تواند

    حرفی از اسرار عشقم یاد ده                  هم بسوزان هم مرا بر باد ده

     


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:59 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 437 بازدید
  • []

  • امشب اگر یاری کنی،

    ای دیده،توفان میکنم

    آتش به دل می افکنم،

    دریا به دامان میکنم

    می جویمت،می جویمت،

    با آنکه پیدا نیستی

    می خواهمت،می خواهمت،

    هرچندپنهان میکنم

    زندان صبرآموزرا

    درمی گشایم ناگهان

    پرهیز طاقت سوز را

    یکسر به زندان میکنم

    یاعقل تقوا پیشه را

    ازعشق می دوزم کفن

    یاشاهد اندیشه را

    ازعقل عریان میکنم

    بازآکه فرمان می برم،

    ناز توبا جان می خرم

    آنراکه می خواهی زمن،

    آن میکنم،آن میکنم.

     

    سیمین بهبهانی))

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:59 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 431 بازدید
  • []

  • عشق جوشد بحر را مانند دیگ

    عشق ساید کوه را مانند ریگ

    عشق بشکافد فلک را صد شکاف

    عشق لرزاند زمین را از گزاف

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 12:00 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 439 بازدید
  • []

  • از خدا غیر از خدارا خواستن ظن افزونی است, کلی کاستن. عاشقان را شادمانی و غم اوست, دستمزد و و اجرت و خدمت هم اوست. غیر معشوق ار تماشایی بود عشق نبود هرزه سودایی بود

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 12:00 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 246 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | منزل مبله شیراز | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | خرید سرور مجازی | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات