درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


نظرسنجی

شاعر مورد علاقه شما کدام است ؟

خبرنامه

آمار

آنلاین : 2
بازدید امروز : 202
بازدید دیروز : 821
بازدید هفته گذشته : 2418
بازدید ماه گذشته : 10039
بازدید سال گذشته : 264269
کل بازدید : 1924651

من از این فاصله ها بیزارم
من , تو و عشق تورو کم دارم
من دلم می خواد کنارم باشی
می تونی همیشه یارم باشی

می تونی , فاصله رو برداری
یا منو تو حسرتت می ذاری
تو که هم صحبت این شب هامی
آخرین دلخوشی دنیامی

به تو وابسته شدم این روزا
تورو هر شب میبینم تو رویا
بگو درکم می کنی , مفهمی
یا بی تفاوتی , بی رحمی

به تو وابسته شدم این روزا
تورو هر شب میبینم تو رویا
می دونی چقدر برات دلتنگم
من با احساس خودم می جنگم

کاش بتونم ببینم چشماتو
کاش بتونم بگیرم دستاتو
آرزومه , یه شب بارونی
تو گوشم بگی , پیشم می مونی

کاش بتونم با تو هم رویاشم
کاش اجازه بدی عاشق باشم
من از این فاصله ها بیزارم
من , تو و عشق تورو کم دارم

برچسب‌ها:
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 12:02 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 424 بازدید
  • []

  • آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن
    اکنون زمان زندگی است، تأخیر را باور نکن

    حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
    از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن

    خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
    تو شاه‌کار خالقی، تحقیر را باور نکن

    بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بِکش
    زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

    تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
    از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

    خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

    پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

     

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 451 بازدید
  • []

  •  

    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه لیلا نشست

    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او
     پُر ز لیلا شد دل پر آه او

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای

    جام لیلا را به دستم داده ای
     وندر این بازی شکستم داده ای

    نیشتر عشقش به جانم می زنی
     دردم از لیلاست آنم می زنی

    خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
     من که مجنونم تو مجنونم نکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو... من نیستم

    گفت ای دیوانه لیلایت منم
    در رگ پنهان و پیدایت منم

    سالها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی

    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یکجا باختم

    کردمت آواره صحرا نشد
    گفتم عا قل می شوی اما نشد

    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا بر نیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدم امشب با منی گفتم بلی

    مطمئن بودم به من سر می زنی
     در حریم خانه ام در می زنی

    حال این لیلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود

    مرد راهش باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم

    مرتضی عبداللهی


     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 529 بازدید
  • []

  •  

    من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد
    نوبت خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد
    من که می دانم که تا ، سرگرم بزم هستی ام
    مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

    پس چرا ، پس چرا عاشق نباشم ، پس چرا عاشق نباشم
    من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
    بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
    من که میدانم اجل ، ناخوانده و بی دادگر
    سرزده می اید و راه فراری نیست نیست
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟

    من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد
    نوبت نوبتِ خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟
    پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟

     

    خواننده: علی اکبر گلپایگانی ( گلپا )

    شعر: جهانبخش پازوکی

     

     

    برچسب‌ها: فریاد عاشق
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 539 بازدید
  • []

  •  

    وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست شوق پرواز نداشت، وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن عشق آواز نداشت، دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت، شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور،اما لحظه ای رسید،لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
     



     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:51 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مطالب عارفانه | 541 بازدید
  • []

  • با دو عالم عشق را بیگانگی، اندرو هفتاد و دو دیوانگی ،سخت پنهانست و پیدا حیرتش، جان سلطانان جان در حسرتش ،غیر هفتاد و دو ملت کیش او، تخت شاهان تخته‌بندی پیش او ،مطرب عشق این زند وقت سماع ،بندگی بند و خداوندی صداع

     

    پس چه باشد عشق ! ؟ دریای عدم ،در شکسته عقل را آنجا قدم ،بندگی و سلطنت معلوم شد، زین دو پرده عاشقی مکتوم شد، کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پرده‌ها برداشتی
     



     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 428 بازدید
  • []

  • در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم ،گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم ،در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل ،من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 457 بازدید
  • []

  • اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای، آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم، آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را ،تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم،از گل شنیدم بوی او ،مستانه رفتم سوی او ،تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم ،غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام ،من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم، دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی ،چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 11:49 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عارفانه | 314 بازدید
  • []

  • وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتار شکست شوق پرواز نداشت، وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار می دادن عشق آواز نداشت، دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت، شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور،اما لحظه ای رسید،لحظه پریدن و رها شدن میون بیم و امید لحظه ای که پنجره بغض دیوار شکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست مرغ خسته پرکشید و افق روشن دید تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زد و رفت با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 10 تير 1390 ساعت 20:10 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 554 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 ... 65 66 67 68 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    نماینده میکروتیک | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | خرید سرور مجازی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | کتراک | اجاره آپارتمان مبله در تهران | قطعات پکیج ایران رادیاتور | اجاره سوئیت در شیراز | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | آموزش زبان انگلیسی | دکتر نوروزیان | پاپ آپ نمایشگاهی | دانلود رایگان فیلم | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | خرید لباس هندی | محمد دبیری
    X
    تبليغات