درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل مارا با خود..
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

زندگی شیرین است

فریدون مشیری

نوشته شده در شنبه 15 مهر 1396 ساعت 16:39 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 102 بازدید
  • []

  • « دوستت دارم » را
    من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
    این گل سرخ من است.

    دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
    که بری خانه دشمن
    که فشانی بر دوست،
    راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

    در دل مردم عالم – به خدا
    نور خواهد پاشید
    روح خواهد بخشید.

    تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
    این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
    نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
    « دوستم داری » را از من بسیار بپرس
    دوستت دارم را با من بسیار بگو

    فریدون مشیری

    نوشته شده در دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 ساعت 23:34 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 282 بازدید
  • []


  • یاد من باشد دم صبح
    مهربان باشم با مردم شهر
    و فراموش کنم هر چه گذشت

    فریدون مشیری

    نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1396 ساعت 12:41 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 105 بازدید
  • []

  •  

    ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
    ميسوزم و ميسازم ، پروانه چنين بايد

    مي كوبم و مي رقصم ، مي نالم و ميخوانم
    در بزم جهان شور ، مستانه چنين بايد

    من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
    در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد

    خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
    در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد

    يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
    بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد

    موي تو و تسبيح شيخم ، به در از ره بُرد
    يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد

    بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
    خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد .

    نوشته شده در يکشنبه 27 دی 1394 ساعت 22:48 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 287 بازدید
  • []

  • بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
    آهنگ اشتياق دلي درد مند را

    شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
    آزار اين رميده ي سر در كمند را

    بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
    اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست

    بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
    عمريست در هواي تو از آشيان جداست

    دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
    خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

    شايد كه جاودانه بماني كنار من
    اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

    تو آسمان آبي آرامو روشني
    من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

    يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
    با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو

    بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
    بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب

    بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند
    خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب

    نوشته شده در سه شنبه 8 تير 1395 ساعت 18:00 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 245 بازدید
  • []

  •  

    من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
    چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
    مدام پیش نگاهی،
    مدام پیش نگاه!


    نوشته شده در سه شنبه 15 تير 1395 ساعت 13:24 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 586 بازدید
  • []


  • من نیز، چو خورشید
    دلم زنده به عشق است...
    راه دل خود را نتوانم
    که نپویم

    هر صبح
    در آیینه ‌ی جادوییِ خورشید
    چون می ‌نگرم
    او همه من، من همه اویم!

     

    نوشته شده در يکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 18:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 151 بازدید
  • []

  • سحر با من درآمیزد که برخیز

    نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

    زرافشان دختر زیبای خورشید

    سرودی خوش برانگیزد که برخیز

    سبو ،چشمک زنان،از گوشه اطاق

    به دامانم درآویزد که برخیز

    زمان گوید که : هان ، گر بر نخیزی

    غریو مرگ برخیزد که برخیز

    سه دفتر،فریدون مشیری

    نوشته شده در سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت 11:07 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 172 بازدید
  • []

  • سیه چشمی به کار عشق استاد

    به من درس محبت یاد می داد

    مرا از یاد برد آخر ولی من

    بجز او عالمی را بردم از یاد

    نوشته شده در شنبه 27 شهريور 1395 ساعت 9:29 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 207 بازدید
  • []

  •  

    بدین افسونگری، وحشی نگاهی،

    مزن بر چهره رنگ بیگناهی .

    شرابی تو،شراب زندگی بخش

    شبی می نوشمت خواهی نخواهی .

    نوشته شده در دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت 8:08 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 173 بازدید
  • []

  •  

    نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست
    من، تورا به خلوتِ خداییِ خیال خود
    "بهترینِ بهترینِ من" خطاب میکنم
    بهترینِ بهترینِ من.

    فریدون مشیری

    نوشته شده در يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 180 بازدید
  • []


  • راه خواهم افتاد
    باز از ریشه به برگ
    باز از بود به هست
    باز از خاموشی تا فریاد

    نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 12:19 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 111 بازدید
  • []


  • سیه چشمی به کار عشق استاد
    مرا درس محبت یاد می داد،
    مرا از یاد برد آخر ولی من،
    بِجز او عالمی را بُردم از یاد...!


    فریدون مشیری و شعر دوستی

    دل من دير زمانی است كه می پندارد :

    « دوستی » نيز گلی است ؛

    مثل نيلوفر و ناز ،

    ساقه ترد ظريفی دارد .

    بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

    جان اين ساقه نازك را

                           - دانسته-

                              بيازارد !

    در زمينی كه ضمير من و توست ،

    از نخستين ديدار ،

    هر سخن ، هر رفتار ،

    دانه هايی است كه می افشانيم .

    برگ و باری است كه می رويانيم

    آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

     گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

    زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

    آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

    كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

    بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

     زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

    تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

     در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

    عطر جان‌پرور عشق

    گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

    دانه ها را بايد از نو كاشت .

    آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

    خرج می بايد كرد .

    رنج می بايد برد .

    دوست می بايد داشت !

     با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

    با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

    دست يكديگر را

    بفشاريم به مهر

    جام دل هامان را

                    مالامال از ياری ، غمخواری

    بسپاريم به هم

     بسراييم به آواز بلند :

    - شادی روی تو  !

                          ای ديده به ديدار تو شاد

    باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

    تازه ،

            عطر افشان

                       گلباران باد .

    نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 9:33 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 187 بازدید
  • []


  • اگر در کهکشانی دور
    دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند
    بی شک دل من در تمام لحظات عمر
    به یادش می تپد پرشور


    نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 12:31 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 154 بازدید
  • []


  • نفسم را پر پرواز از توست
    به دماوندِ تو سوگند که گر بگشایند
    بندم از بند؛
    ببینند که آواز از توست!
    همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
    همه ذراتم با جان تو آمیخته باد
    خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
    تا تو آزاد بمانی
    به زمین ریخته باد!


    نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 18:34 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 188 بازدید
  • []


  •  همه می پرسند:
    - چیست در زمزمه مبهم آب ؟
    - چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟
    - چیست در بازی آن ابر سپید ¸
    روی این آبی آرام بلند
    که تو را می برد این گونه  به ژرفای خیال

      "چیست که در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
    چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
    چیست در خــنده جام ؟
    که تو چندین ساعت
    مات ومبهوت به آن می نگری ؟ "


     نه به ابر   نه به آب    نه به برگ٬
    نه به این آبی آرام بلند ٬

    نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
    من به این جمله نمی اندیشم !

    به تو می اندیشم !


    ای سراپا همه خوبی
    تک وتنها به تو می اندیشم
    همه وقت
    همه جــا
    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

    تو بدان این را
    تنــها تو بدان
    تو بیـــــــــا
    تو بمان با من   تنها تو بمان !

    جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب !
    من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند !

    تو بمان با من ٬ تنها تو بمان  !
    در دل ساغر هستی تو بجوش !


    من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
    آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !

    نوشته شده در پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت 22:07 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 157 بازدید
  • []


  • این منم تنها و حیران،
    نیمه شب ؛
    کرده ام همراز خود
    مهتاب را…

    گویم امشب
    بینم آن گل را به خواب؟
    من مگر در خواب بینم
    خواب را...

    نوشته شده در يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 22:16 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 143 بازدید
  • []

  •  

    ای بینوا، که فقر تو، تنها گناه توست !

    در گوشه ای بمیر! که این راه،راه توست

    این گونه گداخته ،جز داغ ننگ نیست

    وین رخت پاره،دشمن حال تباه توست

    در کوچه های یخ زده ،بیمار و در بدر

    جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

    باور مکن که در دل شان میکند اثر

    این قصه های تلخ که در اشک و آه توست

    اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار

    تا بنگری که چشم همه عذر خواه توست

    در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا

    این شعله های خشم که در هر نگاه توست

    نوشته شده در جمعه 21 آبان 1395 ساعت 11:38 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 181 بازدید
  • []

  •  

    این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
    نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو...
    "دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس
    "دوستت دارم " را با من بسیار بگو...

    فریدون مشیری

    نوشته شده در شنبه 22 آبان 1395 ساعت 18:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 113 بازدید
  • []


  • غم دنيا نخواهد يافت پايان
    خوشا در بر رخ شادی ‌گشايان
    خوشا دل‌های خوش،
     جانهای خرسند
    خوشا نيروی هستی زای لبخند

    فریدون مشیری

    نوشته شده در جمعه 5 آذر 1395 ساعت 14:16 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 165 بازدید
  • []



  • خوب ِ خوب ِ نازنین ِ من!
    نام ِ تو مرا همیشه مست می کند؛
    بهتر از شراب...
    بهتر از تمام ِ شعرهای ناب!

    فریدون مشیری

    نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت 19:13 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 170 بازدید
  • []


  • عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

    اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم
     
     فریدون مشیری

    نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت 18:12 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 180 بازدید
  • []

  • بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
    شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

    نوشته شده در شنبه 4 دی 1395 ساعت 8:07 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 232 بازدید
  • []


  • مشت می کوبم بر در
    پنجه می سایم بر پنجره ها
    من دچار خفقانم، خفقان!

    ‏من به تنگ آمده ام از همه چیز
    بگذارید هواری بزنم ...

    فریدون مشیری

    نوشته شده در پنجشنبه 5 اسفند 1395 ساعت 17:15 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 269 بازدید
  • []

  • برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد 1397 ساعت 18:03 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | منزل مبله شیراز | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | سئو سایت | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | ساخت وبلاگ رایگان | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات