درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها
@blogsazan

دسته بندي ها

جستجو


رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من

وحشی بافقی

نوشته شده در يکشنبه 12 دی 1395 ساعت 17:15 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 97 بازدید
  • []

  • شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

    غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

    همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

    یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

    تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

    تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

    من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

    موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

    دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

    جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

    آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

    هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

    این ستمها دگری با من بیمار نکرد

    هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

    گر ز آزردن من هست غرض مردن من

    مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

    نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر 1393 ساعت 15:04 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 208 بازدید
  • []

  • ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

    خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

    رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

    التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

    ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

    با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

    فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

    جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

    همچو گل چند به روی همه خندان باشی

    همره غیر به گلگشت گلستان باشی

    هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

    زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

    جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

    یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

    ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

    به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

    شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

    غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

    همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

    یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

    تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

    تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

    من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

    موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

    دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

    جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

    آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

    هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

    این ستمها دگری با من بیمار نکرد

    هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

    گر ز آزردن من هست غرض مردن من

    مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

    جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

    بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

    چشم امید به روی تو گشادن غلط است

    روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

    رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

    جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

    تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

    چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

    مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

    عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

    از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

    خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

    از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

    چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

    شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

    عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

    نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

    گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

    جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

    ترک زرین کمر موی میان بسیار است

    با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

    نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

    دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

    قصد آزردن یاران موافق نکند

    مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

    به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

    از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

    داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

    خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

    از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

    از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

    از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز

     
    نوشته شده در شنبه 26 مهر 1393 ساعت 19:17 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 269 بازدید
  • [ادامه مطلب] []


  • گر ز آزردن من،
    هست غرض مُردن من

    مُردم
    آزار مَکش از پی آزردن من...


    وحشی بافقی


    نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر 1395 ساعت 16:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 110 بازدید
  • []

  • ترک ما کردی

    برو همصحبت اغیار باش

    یار ما چون نیستی

    با هر که خواهی یار باش

    گر بدانی حال من

    گریان شوی بی اختیار

    ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی

    نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 17:40 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 162 بازدید
  • []


  • ترک ما کردی، برو همصحبت اغیار باش
    یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش …
    .
    مستِ حُسنی، با رقیبان میلِ مِی خوردن مکن
    بد حریفانند آنها، گفتمت، هُشیار باش
    .
    آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود
    از نهال وصل او، گو: غیر برخوردار باش!
    .
    گر چه می دانم که دشوار است صبر از روی دوست
    چند روزی صبر خواهم کرد… گو دشوار باش !
    .
    صبر خواهم کرد #وحشی در غم نادیدنش
    من که خواهم مرد، گو از حسرت دیدار باش !

    وحشی بافقی

    نوشته شده در جمعه 7 آبان 1395 ساعت 13:55 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 82 بازدید
  • []


  • من
    صید
    دیگری
    نشوم...
    وحشیِ توام

    وحشی بافقی

    نوشته شده در شنبه 8 آبان 1395 ساعت 17:09 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 79 بازدید
  • []


  • تا مقصد عشاق، رهی دور و دراز است
    یک منزل از آن بادیه ی عشق مجاز است

    در عشق اگر بادیه ای چند کنی طی
    بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

    عشق است که سر در قدم ناز نهاده
    حُسن است که می گردد و جویای نیاز است!

    وحشی، تو برون مانده ای از سعیِ کمِ خویش
    ورنه درِ مقصود به روی همه باز است…

    وحشی بافقی

    نوشته شده در جمعه 5 آذر 1395 ساعت 20:12 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار وحشی بافقی | 92 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | تور روسیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | محلول رویش مو | هاست لینوکس ارزان | اقامت استرالیا | تور کيش | آژانس هواپیمایی | سیگنال خرید بورس | تور استانبول | شهر سفر | بانک اخبار | ترسیم نقشه بتنی | کانال تلگرام | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | چوب مسواک چیست ؟ | جت گروتينگ | اشعار
    X
    تبليغات