درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


نظرسنجی

شاعر مورد علاقه شما کدام است ؟

خبرنامه

آمار

آنلاین : 6
بازدید امروز : 251
بازدید دیروز : 821
بازدید هفته گذشته : 2467
بازدید ماه گذشته : 10088
بازدید سال گذشته : 264318
کل بازدید : 1924700

 

جهان بی عشق سامانی ندارد

فلک بی میل دورانی ندارد

نه مردم شد کسی کز عشق پاکست

که مردم عشق و باقی آب و خاکست

چراغ جمله عالم عقل و دینست

تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست

اگر چه عاشقی خود بت پرستیست

همه مستی شمر چون ترک هستیست

به عشق ار بت پرستی دینت پاکست

وگر طاعت کنی بی عشق خاکست

نئی کم زان زن هندو در نیکوی

که خود را زنده سوزد بر سر شوی

تو کز عشق حقیقی لافی ای دوست

خراش سوزنی بنمای در پوست

تو کز بانگ سگی از دین شوی فرد

نداری شرم از این ایمان بی درد

چو قمری را دهی بی جفت پرواز

ز بستان در قفس رغبت کند باز

کبوتر در هوای یار چالاک

فرو افتد ز ابر تیره بر خاک

ترا گر پای در سنگی براید

چو بی‌دردی ز دردت جان براید

فدای عشق شو گر خود مجازیست

که دولت را درو پوشیده رازیست

 

نوشته شده در شنبه 17 مرداد 1394 ساعت 15:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار امیرخسرو دهلوی | 415 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد

    چو روز وصل توام در خیال میگذرد

    جهان برابر چشمم سیاه میگردد

    چو در ضمیر من آن زلف و خال میگذرد

    اگر هلاک خودم آرزوست منع مکن

    مرا که عمر چنین در ملال میگذرد

    خیال مهر تو در چشم هر سهی سرویست

    که در حوالیش آب زلال میگذرد

    ز بوی زلف توام روح تازه میگردد

    سپیده‌دم که نسیم شمال میگذرد

    من و وصال تو آن فکر و آرزو هیهات

    که بر دماغ چه فکر محال میگذرد

    غلام و چاکر روی چو ماه توست عبید

    وزین حدیث بسی ماه و سال میگذرد

    نوشته شده در چهارشنبه 4 شهريور 1394 ساعت 1:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عبید زاکانی | 425 بازدید
  • []

  •  

    نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

    برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

    بری دان از افعال چرخ برین را

    نشاید ز دانا نکوهش بری را

    همی تا کند پیشه، عادت همی کن

    جهان مر جفا را، تو مر صابری را

    هم امروز از پشت بارت بیفگن

    میفگن به فردا مر این داوری را

    چو تو خود کنی اختر خویش را بد

    مدار از فلک چشم نیک اختری را

    به چهره شدن چون پری کی توانی؟

    به افعال ماننده شو مر پری را

    نوشته شده در دوشنبه 30 شهريور 1394 ساعت 14:21 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ناصر خسرو | 464 بازدید
  • []

  • آب حیات منست خاک سر کوی دوست

    گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

    ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

    فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

    داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار

    مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

    دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا

    گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

    گر متفرق شود خاک من اندر جهان

    باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست

    گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل

    روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست

    هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او

    نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

    لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحرگیر

    سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست

    نوشته شده در سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت 8:21 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 258 بازدید
  • []

  • دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

    سروران بر در سودای تو خاک قدمند

    شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق

    خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند

    خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن

    قتل اینان که روا داشت که صید حرمند

    صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب

    زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند

    گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان

    تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند

    هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست

    تا نگویی که اسیران کمند تو کمند

     

    نوشته شده در سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت 8:23 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 269 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  •  

    جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی

    چو آشفته بازار بازارگانی

    به درد کسان صابری اندرو تو

    به بدنامی خویش همداستانی

    به هر کار کردم ترا آزمایش

    سراسر فریبی، سراسر زیانی

    و گر آزمایمت صدبار دیگر

    همانی همانی همانی همانی

    غنیتر کس، آن کش غنیتر کنی تو

    فروتر کس، آن کش تو برتر نشانی

    نه امید آن کایچ بهتر شوی تو

    نه ارمان آن کم تو دل نگسلانی

    همه روز ویران کنی کار ما را

    نترسی که یک روز ویران بمانی

    ندانی که ویران شود کاروانگه

    چو برخیزد آمد شد کاروانی

    تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر

    ولیکن یکی شاه بی‌پاسبانی

     

    نوشته شده در دوشنبه 4 آبان 1394 ساعت 11:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار منوچهری | 438 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

    گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

    گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید

    گفت از من بشنو گوش باغیار مکن

    گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم

    گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن

    گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم

    از میان تیغ برآورد که زنهار مکن

    گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار

    گفت خورد از پی عزت او خوار مکن

    نوشته شده در دوشنبه 25 آبان 1394 ساعت 13:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار محتشم کاشانی | 379 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    نماینده میکروتیک | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | خرید سرور مجازی | طراحی بنر | تور چابهار | آموزش تعمیرات | کتراک | اجاره آپارتمان مبله در تهران | قطعات پکیج ایران رادیاتور | اجاره سوئیت در شیراز | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | آموزش زبان انگلیسی | دکتر نوروزیان | پاپ آپ نمایشگاهی | دانلود رایگان فیلم | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | خرید لباس هندی | محمد دبیری
    X
    تبليغات