درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

من نمیگویم درین عالم
گرم پو، تابنده، هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران
مثل مروارید باش

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردين 1391 ساعت 11:14 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار فریدون مشیری | 757 بازدید
  • []

  • عشقت آتــــش به دل کس نزند تا دل مــــاست

    کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

    به وفــــــــــایی که نداری قســـــم ای ماه جبین

    هر جفــــــــــایی که کنی بر دل ما عین وفاست

    اگر از ربختـــــن خــــــون مَنَت خرسنــــدی است

    این‌ نه‌ خون‌ است‌ بیا دست‌ در او زن که حناست

    سر زلف تو ز چیـــــن مشکِ تر آورده به شهــــــر

    از ختن مشک مخواهید حـــــــریفان که خطاست

    من گرفتــــــــــــار سیه‌چردهٔ شوخــــــی شده‌ام

    که به من دشمــــــــن و با مردم بیگانه صفاست

    یوسف از مصر سفــــــــر کــــــــــــرد و بدینجا آمد

    گو به یعقوب کـــــــــه فـــــرزند تو در خانهٔ ماست

    روزی آیــــــــم به سرکــــــوی تو و جـــــــان بدهم

    تا بکوبنـــــــد که این‌، کشتـــــهٔ آن ماه‌لـــــقاست

    زود باشدکـــــــه ســــــراغ من تـــــــــهمت‌زده را

    از هــــــــــمه شهر بــــــــــگیری و ندانندکجاست

    اگرت یار جـــــفا کـــــرد و ملامــــــت «‌راهـــــب‌»

    غم مخور دادرس عــــاشق مظلوم‌ خـــــــداست

    ملک الشعرای بهار


    این شعر در آلبوم خاطره به آهنگسازی هومن
    مهدویان و آواز وحید تاج اجرا شده و تصنیف دلنشینی هم ساختن انصافا.هر چند
    بنظرم تنظیم بهتری هم میتونست داشته باشه.علاوه بر این صدای وحید تاج رو هم
    دوست دارم

     دانلود

    برچسب‌ها: ملک الشعرای بهار
    نوشته شده در جمعه 27 تير 1393 ساعت 18:33 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 284 بازدید
  • []

  •  

     

    پیش از این ها فکر می کردم خدا
    خانه ای دارد میان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس و خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه ، برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او آسمان
    نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب ، طنین خنده اش
    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او آفتاب
    برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچکس را در حضورش راه نیست

    پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود ، اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود

    .
    .
    .
    نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393 ساعت 11:44 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 283 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • من به غير تو نخواهم ، چه بداني چه نداني
    از درت روي نتابم ، چه بخواني چه براني

    دل من ميل تو دارد ، چه بجويي چه نجويي
    ديده ام جاي تو باشد ، چه بماني چه نماني

    من که بيمار تو هستم ، چه بپرسي چه نپرسي
    جان به راه تو سپارم ، چه بداني چه نداني

    ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني
    بوسه اي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني

    مي تواني به همه عمر دلم را بفريبي
    ور بکوشي ز دل من بگريزي ، نتواني

    دل من سوي تو آيد ، بزني يا بپذيري
    بوسه ات جان بفزايد ، بدهي يا بستاني

    جاني از بهر تو دارم ، چه بخواهي چه نخواهي
    شعرم آهنگ تو دارد ، چه بخواني چه نخواني

    نوشته شده در سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 17:41 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 236 بازدید
  • []

  • باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی

    باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی
    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

    افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

    باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی ای تیره‌شب که باز

    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

    افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

    نامهربان من، تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد

    مهمان من، چرا به سر خوان نیامدی

    شناختی فغان دل رهگذر که دوش

    ای ماه قصر، بر لب ایوان نیامدی

    گیتی متاع چون منش آید گران به دست

    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
    صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته‌ای‌ست

    ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی

    در طبع شهریار، خزان شد بهار عشق

    زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

    محمدحسین بهجت (شهریار)

    برچسب‌ها: شهریار,عشق,شعر
    نوشته شده در يکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 0:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 230 بازدید
  • []

  • باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی

    باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی
    شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

    افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

    باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی

    با ما سر چه داشتی ای تیره‌شب که باز

    چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

    شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

    افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی

    گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

    نامهربان من، تو که مهمان نیامدی

    خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد

    مهمان من، چرا به سر خوان نیامدی

    شناختی فغان دل رهگذر که دوش

    ای ماه قصر، بر لب ایوان نیامدی

    گیتی متاع چون منش آید گران به دست

    اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
    صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته‌ای‌ست

    ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی

    در طبع شهریار، خزان شد بهار عشق

    زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

    محمدحسین بهجت (شهریار)

    برچسب‌ها: شهریار,عشق,شعر
    نوشته شده در يکشنبه 4 آبان 1393 ساعت 0:37 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار عاشقانه | 237 بازدید
  • []

  • بانو اجازه هست غمم را رها کنم؟
    دردِ تمامِ بی کسی ات را دوا کنم؟
    یک گریه بغض را بکشانم به دغدغه
    یا با تمام خنده ی تو جا به جا کنم؟

    بانو اجازه هست دوباره سرودنت؟
    دل دادن و دوباره کمی دل ربودنت؟
    حالا که چشم های درون شسته می شود
    بانو! دوباره چشم بدوزم به بودنت؟

    بانو اجازه هست تورا نقش دل کنم؟
    با تو، تمام خاطره ها را خجل کنم؟
    برخیزم و به سردیِ شبهای انتظار
    بر شانه ات تمام خودم را شنل کنم؟

    بانو اجازه هست بخندم کنار تو؟
    بانو! بگو، شکوفه کنم در بهار تو؟
    بر روی ریل بودن تو شعر دل شوم
    این ساک....
    این بلیط....
    و این هم
    قطارِ تو........
    برچسب‌ها: بی کسی,شعر
    نوشته شده در دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 6:43 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار محسن انشایی | 234 بازدید
  • []


  • شعر دانی چیست‌ مرواريدی از دریای عقل
    شاعر آن‌ افسونگری کاین ‌طرفه‌ مروارید سفت

    شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب
    باز در دل‌ها نشیند هر کجا گوشی شنفت

    ای ‌بسا شاعر که ‌او در عمر خود نظمی نساخت
    وی بسا ناظم که ‌او در عمر خود شعری نگفت

    ملک الشعرای بهار
    زادروز شاعر گرامی باد
    نوشته شده در يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 17:00 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ملک الشعرای بهار | 80 بازدید
  • []


  • ای کاش دلم به دوست مفتون نشدی
    چون‌ مفتون‌ شد ز هجر مجنون نشدی
    چون‌مجنون‌شد ز رنج پرخون نشدی
    چون‌ پر خون شد ز دیده‌ بیرون نشدی...

    ملک‌الشعرای بهار

    نوشته شده در شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 20:30 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار ملک الشعرای بهار | 75 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    ایجاد وبلاگ | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هانس گروهه | عینک واقعیت مجازی | قرص لاغری،بهین دارو | هاست لینوکس ارزان | طراحی سایت | ثبت آگهی رایگان | اقامت استرالیا | پکیج درمان دیابت | هتل | سیگنال خرید بورس | دکتر نوروزیان | محمد دبیری | اینترنت پر سرعت | بانک شهر | گیت کنترل تردد | جت گروتينگ | آزمایشگاه فرزانگان شیراز
    X
    تبليغات