موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 178 | تگ ها : فریدون مشیری
تاريخ : جمعه 18 مهر 1393 | 23:13 | نویسنده : اشعار فاطمه

به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما

به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی...



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 156 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,دوستت دارم
تاريخ : دوشنبه 28 ارديبهشت 1394 | 23:34 | نویسنده : اشعار فاطمه

« دوستت دارم » را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر دوست،
راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم – به خدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید.

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو
این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو
« دوستم داری » را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 130 | تگ ها : دوست,فریدون مشیری
تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | 0:38 | نویسنده : اشعار فاطمه

يکي را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميکنم شايد
بخواند از نگاه من
که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولي افسوس او گل را
به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به کوي او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست
که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند

فريدون مشيري



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 139 | تگ ها : فریدون مشیری،اشعار فریدون مشیری,شيدايي
تاريخ : يکشنبه 27 دی 1394 | 22:48 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

ميگريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
ميسوزم و ميسازم ، پروانه چنين بايد

مي كوبم و مي رقصم ، مي نالم و ميخوانم
در بزم جهان شور ، مستانه چنين بايد

من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد

خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد

يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد

موي تو و تسبيح شيخم ، به در از ره بُرد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد

بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد .



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 137 | تگ ها : فریدون مشیری
تاريخ : پنجشنبه 12 فروردين 1395 | 17:20 | نویسنده : اشعار فاطمه

شوکت و فر سکندر داشتن،
تا ابد در اوج قدرت زیستن،
ملک هستی را مسخر داشتن،
برتو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه "مادر" داشتن !




موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 104 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | 18:00 | نویسنده : اشعار فاطمه

بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي درد مند را

شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ي سر در كمند را

بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست

دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

تو آسمان آبي آرامو روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب

بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 149 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : سه شنبه 15 تير 1395 | 13:24 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی،
مدام پیش نگاه!




موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 41 | تگ ها : سه دفتر,فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : سه شنبه 23 شهريور 1395 | 11:07 | نویسنده : اشعار فاطمه

سحر با من درآمیزد که برخیز

نسیمم گل به سر ریزد که برخیز

زرافشان دختر زیبای خورشید

سرودی خوش برانگیزد که برخیز

سبو ،چشمک زنان،از گوشه اطاق

به دامانم درآویزد که برخیز

زمان گوید که : هان ، گر بر نخیزی

غریو مرگ برخیزد که برخیز

سه دفتر،فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 49 | تگ ها : سه دفتر,فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : شنبه 27 شهريور 1395 | 9:29 | نویسنده : اشعار فاطمه

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 48 | تگ ها : سه دفتر,فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 | 8:08 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

بدین افسونگری، وحشی نگاهی،

مزن بر چهره رنگ بیگناهی .

شرابی تو،شراب زندگی بخش

شبی می نوشمت خواهی نخواهی .



موضوع : گزیده اشعار سعدی | بازدید : 91 | تگ ها : سعدی,فریدون مشیری,مولانا
تاريخ : سه شنبه 6 مهر 1395 | 10:25 | نویسنده : اشعار فاطمه


از دلم

 تا لب ایوان شما

راهی نیست؛

نیمه جانی ست در این فاصله،

قربان شما...

فریدون مشیری



با مدعی بگوی
که ما خود شکسته‌ایم
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی

سعدی

رقیب گفت؛
برین در چه می‌کنی شب و روز؟

چه می‌کنم؟
دل گم کرده باز می‌جویم!

سعدی



تو مپندار کز این در، به ملامت بروم

دلم این جاست،
بده
تا به سلامت بروم

سعدی


من در این جای
همین صورت بی‌جانم و بس
دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست..

سعدی

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند؟!
حالِ اُفتاده نداند که نیفتد باری

سعدی




کس بی‌تو خوش نباشد
                 رو قصه‌ی دگر کن
مولانا

این جهان
با تو خوش است

مولانا

ای بی‌نشان بی‌من مرو..

مولانا


بگذار سر به سينه‌ی من تا بگويمت
اندوه چيست،
عشق كدامست،
غم كجاست..

فریدون مشیری


بگذار تا ببوسمت
ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت
ای چشمه شراب ...

فریدون مشیری

بیمار خنده های تواَم
بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی
گرمتر بتاب

فریدون مشیری

من از حکایت عشق تو بس کنم؟! هیهات...!!!
سعدی



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 90 | تگ ها : فریدون مشیری سه دفتر
تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | 11:52 | نویسنده : اشعار فاطمه

چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟

بدین نامهربانی راندنت چیست ؟

بپرس از این دل دیوانه من

که ای بیچاره عاشق ، ماندنت چیست ؟



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 31 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : يکشنبه 18 مهر 1395 | 11:37 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیست
من، تورا به خلوتِ خداییِ خیال خود
"بهترینِ بهترینِ من" خطاب میکنم
بهترینِ بهترینِ من.

فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 36 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 12:19 | نویسنده : اشعار فاطمه


راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از بود به هست
باز از خاموشی تا فریاد



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 28 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,دوستی,دوست
تاريخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 9:33 | نویسنده : اشعار فاطمه


سیه چشمی به کار عشق استاد
مرا درس محبت یاد می داد،
مرا از یاد برد آخر ولی من،
بِجز او عالمی را بُردم از یاد...!


فریدون مشیری و شعر دوستی

دل من دير زمانی است كه می پندارد :

« دوستی » نيز گلی است ؛

مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را

                       - دانسته-

                          بيازارد !

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

 گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

 زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

 با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

                مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

 بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو  !

                      ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد .



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 30 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 12:31 | نویسنده : اشعار فاطمه


اگر در کهکشانی دور
دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند
بی شک دل من در تمام لحظات عمر
به یادش می تپد پرشور




موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 30 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,عشق
تاريخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 18:34 | نویسنده : اشعار فاطمه


نفسم را پر پرواز از توست
به دماوندِ تو سوگند که گر بگشایند
بندم از بند؛
ببینند که آواز از توست!
همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذراتم با جان تو آمیخته باد
خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی
به زمین ریخته باد!




موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 16 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,ساغر هستی,جام تهی
تاريخ : پنجشنبه 6 آبان 1395 | 22:07 | نویسنده : اشعار فاطمه


 همه می پرسند:
- چیست در زمزمه مبهم آب ؟
- چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟
- چیست در بازی آن ابر سپید ¸
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه  به ژرفای خیال

  "چیست که در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟
چیست در خــنده جام ؟
که تو چندین ساعت
مات ومبهوت به آن می نگری ؟ "


 نه به ابر   نه به آب    نه به برگ٬
نه به این آبی آرام بلند ٬

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
من به این جمله نمی اندیشم !

به تو می اندیشم !


ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جــا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را
تنــها تو بدان
تو بیـــــــــا
تو بمان با من   تنها تو بمان !

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب !
من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند !

تو بمان با من ٬ تنها تو بمان  !
در دل ساغر هستی تو بجوش !


من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 27 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : يکشنبه 9 آبان 1395 | 22:16 | نویسنده : اشعار فاطمه


این منم تنها و حیران،
نیمه شب ؛
کرده ام همراز خود
مهتاب را…

گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را...



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 19 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری,سه دفتر فریدون مشیری
تاريخ : جمعه 21 آبان 1395 | 11:38 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

ای بینوا، که فقر تو، تنها گناه توست !

در گوشه ای بمیر! که این راه،راه توست

این گونه گداخته ،جز داغ ننگ نیست

وین رخت پاره،دشمن حال تباه توست

در کوچه های یخ زده ،بیمار و در بدر

جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست

باور مکن که در دل شان میکند اثر

این قصه های تلخ که در اشک و آه توست

اینجا لباس فاخر و پول کلان بیار

تا بنگری که چشم همه عذر خواه توست

در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا

این شعله های خشم که در هر نگاه توست



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 24 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : شنبه 22 آبان 1395 | 18:56 | نویسنده : اشعار فاطمه

 

این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو...
"دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس
"دوستت دارم " را با من بسیار بگو...

فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 20 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : جمعه 5 آذر 1395 | 14:16 | نویسنده : اشعار فاطمه


غم دنيا نخواهد يافت پايان
خوشا در بر رخ شادی ‌گشايان
خوشا دل‌های خوش،
 جانهای خرسند
خوشا نيروی هستی زای لبخند

فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 29 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : دوشنبه 15 آذر 1395 | 19:13 | نویسنده : اشعار فاطمه



خوب ِ خوب ِ نازنین ِ من!
نام ِ تو مرا همیشه مست می کند؛
بهتر از شراب...
بهتر از تمام ِ شعرهای ناب!

فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 43 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : پنجشنبه 18 آذر 1395 | 18:12 | نویسنده : اشعار فاطمه


عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم
 
 فریدون مشیری



موضوع : گزیده اشعار فریدون مشیری | بازدید : 27 | تگ ها : فریدون مشیری,اشعار فریدون مشیری
تاريخ : شنبه 4 دی 1395 | 8:07 | نویسنده : اشعار فاطمه

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !



موضوع : | بازدید : | تگ ها : ,
تاريخ : سه شنبه 28 دی 1395 | 9:31 | نویسنده : اشعار فاطمه


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

https://telegram.me/joinchat/B8q8vzwnYB4mW6fmdsLong

 

اشعار سعدی،اشعار حافظ
پنجره ای به سوی برگزیده ها،برگزیده اشعار و مطالب عرفانی،اشعار عاشقانه،شعر کوتاه،اشعار سعدی شیرازی،اشعار حافظ ،اشعار مولانا و شعرای نامی tab.blogsazan.com



صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

پیچک