خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی

بی گل روی تو بس خار که در پای منست

بی گل روی تو بس خار که در پای منست

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرااگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشوزاریم بین و ازین بیش میازار مراچون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خو...

نظر ۰ بازدید ۵
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

کمان ابرومرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروغلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستینگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان اب...

نظر ۰ بازدید ۳۲
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم ای...

نظر ۰ بازدید ۴۱
خاتم به تو بالیده که پایان پیامی

خاتم به تو بالیده که پایان پیامی

خاتم به تو ‌باليده که پايان پيامیهم نقطه‌ی آغازی و هم ختم کلامیقاسم صرافانآخر ز فیض ساقی کوثر تمام سالعید غدیر شد به مقیمان این دیار!صائب تبریزی

نظر ۰ بازدید ۵۱۳
جودت همه آن کند که دریا نکند

جودت همه آن کند که دریا نکند

جودت همه آن کند که دریا نکنداین دم کرمت وعده به فردا نکندحاجت نبود از تو تقاضا کردنکز شمس کسی نور تقاضا نکندمولوی،دیوان شمس

نظر ۰ بازدید ۱۰۱
در نبندیم به نور !

در نبندیم به نور !

در نبندیم به نور !شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجالب پاش...

نظر ۰ بازدید ۱۴۷
غمت مباد! که یاد تو با من است هنوز...

غمت مباد! که یاد تو با من است هنوز...

شرارهٔ غم عشق، آتش افکن است هنوزبیا که آتشِ مهر تو روشن است هنوز...شکایت از تو ندارم؛ ولی بیا و ببینچه زخم های عمیقی که بر تن است هنوزدرختی ام که بر آن حک شده ست نام کسیغ...

نظر ۰ بازدید ۷۰۴
آن دَم کآفتابِ او روزی و نور میدهد

آن دَم کآفتابِ او روزی و نور میدهد

چند گریزی ای قَمَر، هر طرفی ز کویِ من؟صیدِ توایم و مُلْکِ تو، گر صَنَمیم و گر شَمَنهر نفَس از کرانهیی، یاد کنی بهانهییهر نفَسی بُرون کَشی از عَدَمی هزار فَنگر چه کثیف...

نظر ۰ بازدید ۴۹۶
 دوش دوش

دوش دوش

دوش دوشدوش دوش دوش که آن مه لقاخوش ادا، با صفا، با وفااز برم آمد و بنشستبرده دین و دلم از دستباز، باز، باز، مرا سوی خودمی کشد، می برد، می زندبا دو چشم، با دو چشم مستابر...

نظر ۰ بازدید ۳۶۹
دلا خموشی چرا ؟

دلا خموشی چرا ؟

دلا خموشی چرا ؟گریه را به مستی بهانه کردمشکوِه‌ها ز دست زمانه کردمآستین چو از دیده برگرفتمسیل خون به دامان روانه کردمناله دروغین اثر نداردشام ما چو از پی سحر نداردم...

نظر ۰ بازدید ۱۴۶
مولوی | تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین

مولوی | تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین

تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بینآنچ ممکن نبود در کف او امکان بینآهن اندر کف او نرمتر از مومی بینپیش نور رخ او اختر را پنهان بیننم اندیشه بیا قلزم اندیشه نگرصورت چرخ ب...

نظر ۰ بازدید ۲۰۳
روزنامه می خوانی؟

روزنامه می خوانی؟

روزنامه می خوانی؟روزها عملگی می کنم آقاشب ها با سبدی از درختان بالا می رومستاره های رسیده را می چینمبرای ماه اَدا در می آورمدخترم هر ماهبرایم نامه می نویسداز شهری که ...

نظر ۰ بازدید ۶۵۶
 لیلی

لیلی

دید مجنون را یکی صحرا نورددر میان بادیه بنشسته فردساخته بر ریگ ز انگشتان قلممی زند حرفی به دست خود رقمگفت ای مفتون شیدا چیست اینمی نویسی نامه سوی کیست اینهر چه خواهی ...

نظر ۰ بازدید ۶۳۵
اگر تو عاشقی معشوق دور است

اگر تو عاشقی معشوق دور است

اگر تو عاشقی معشوق دور استوگر تو زاهدی مطلوب حور استره عاشق خراب اندر خراب استره زاهد غرور اندر غرور استدل زاهد همیشه در خیال استدل عاشق همیشه در حضور استنصیب زاهدان ...

نظر ۰ بازدید ۵۴۳
کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیمنفسی در نظر خود نمکان شور کنیمهله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیموین خیال غم و غم را همه در گور کنیموهم رنجور همی دارد ره جویان راما خ...

نظر ۰ بازدید ۲۳۰
بهار آمد بیا تا دادِ عمرِ رفته بستانیم

بهار آمد بیا تا دادِ عمرِ رفته بستانیم

بهار آمد بیا تا دادِ عمرِ رفته بستانیمبه پای سروِ آزادی سر و دستی برافشانیمبه عهدِ گل زبانِ سوسنِ آزاد بگشاییمکه ما خود درد این خون خوردن خاموش می‌دانیمنسیمِ عطرِ گ...

نظر ۰ بازدید ۲۵۹
فلک از گردنم زنجیر بردار

فلک از گردنم زنجیر بردار

سیاهی دو چشمانت مرا کشتدرازی دو زلفانت مرا کشتبه قتلم حاجت تیر و کمان نیستخم ابرو و مژگانت مرا کشتعزیزا کاسهٔ چشمم سرایتمیان هردو چشمم جای پایتاز آن ترسم که غافل پا ن...

نظر ۰ بازدید ۴۳۷
من جان توام کسی نبیند جان را

من جان توام کسی نبیند جان را

ابوسعید ابوالخیر - رباعیاتباز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آوصل تو کجا و من مهجور کجاد...

نظر ۰ بازدید ۴۲۳
زهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشن

زهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشن

خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تنزهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشنزهی دریای پرگوهر زهی افلاک پراخترزهی صحرای پرعبهر زهی بستان پرسوسنز تو اجسام را چستی ز تو ا...

نظر ۰ بازدید ۳۶۱
آغاز عشق فرهاد

آغاز عشق فرهاد

آغاز عشق فرهاد پری پیکر نگار پرنیان پوشبت سنگین دل سیمین بنا گوشدر آن وادی که جائی بود دلگیرنخوردی هیچ خوردی خوشتر از شیرگرش صدگونه حلوا پیش بودیغذاش از مادیان و میش ...

نظر ۰ بازدید ۳۰۹
اگرچه دیر بماندم،  امید برنگرفتم

اگرچه دیر بماندم، امید برنگرفتم

اگرچه دیر بماندم، امید برنگرفتمسَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِتو قدر آب چه دانی که در کنار فراتیشبم به روی تو روز است و دیده‌ها به تو روشنو اِن هَجَرتَ س...

نظر ۰ بازدید ۲۵۴
من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرم

من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرم

من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرماز دست او جان میبرم، تا افکنم در پای اوتا تو نپنداری که من، از دست او جان میبرمتا سر برآورد از...

نظر ۰ بازدید ۲۲۲
نگفتى بی وفا يارا، كه دلدارى كنى ما را ؟

نگفتى بی وفا يارا، كه دلدارى كنى ما را ؟

من اندر خود نمی يابم كه روى از دوست برتابمبدار اى دوست دست از من، كه طاقت رفت و پايابمتنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقىو گر جانم دريغ آيد نه مشتاقم كه كذابم!بيا ا...

نظر ۰ بازدید ۲۱۳
در وصل تو پیوسته به گلشن بودم

در وصل تو پیوسته به گلشن بودم

در وصل تو پیوسته به گلشن بودمدر هجر تو با ناله و شیون بودمگفتم به دعا که چشم بد دور ز توای دوست مگر چشم بدت من بودمابوسعید ابوالخیر

نظر ۰ بازدید ۲۲۷




۱۲۳۴۵
 ... 
۴۴




Buy Organic Traffic
آموزشگاه فنی پویانآموزش تعمیرات
تعمیر پکیج در شیراز تعمیر برد پکیج ،تعمیرات تخصصی پکیج و اسپیلت
Buy Social media traffic