پاییز ای مسافر خاک آلوده
پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای مرده و خشکیدهدیگر چه ثروتی به جهان داری؟فروغ فرخزاد
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای مرده و خشکیدهدیگر چه ثروتی به جهان داری؟فروغ فرخزاد
بینم چو جمال یارمدهوش شومیادش چو کنم ز خود فراموش شومچون روی نماید همگی چشم شومچون در سخن آید همه تن گوش شومفیض کاشانی
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیربه کمند تو گرفتار وبه دام تو اسیرسعدی
هرکس کسکی دارد و هرکس یاریهرکس هنری دارد و هرکس کاریماییم و خیالِ یارو این گوشه ی دل مولانا
وزارت شاه یا بندگی خدا؟!پادشاهی را وزیری عاقل بود که از وزارت دست برداشت. پادشاه از دیگران سراغ وزیر را گرفت. گفتند از وزارت دست برداشته و به عبادت خدا مشغول شده است. پ...
سپیده که سر بزنددر این بیشه زار خزان زدهشایددوباره گلی برویدشبیه آنچه در بهار بوییدیپس به نام زندگیهرگز مگوهرگزترجمه: احمد شاملو
ای صبا، صبح دمی بر سر کویش بگذرتا معطر شود آفاق ز تو هر سحریفخرالدین عراقی
قانون جذب : از هر جنسی هستید، به سوی همان می روید.یعنی همیشه همسان خود را جذب می کنید.هر چیز که در جستن آنی، آنی... اگر با اتفاقات و افراد خوب مواجه می شوید یعنی از جنس ...
ایهاالناسجهان جای تن آسانی نیست!مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیستخفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟حیوان را،خبر از عالم انسانی نیست...سعدی
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست چون طفل نوسوار به میدان اختیار دارم عنان به دست و به دستم اراده نیست هر چند کوه قا...
هنگام سپیدهدم خروس سحریدانی که چرا همی کند نوحهگری؟یعنی که نمودند در آیینهٔ صبحکز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!ابوسعید ابوالخیر
هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهیچشم بر در بود و دلبر او دیر کندصائب تبریزی
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانمبه خواب دوش که را دیدهام نمیدانمز خوشدلی و طرب در جهان نمیگنجمولی ز چشم جهان همچو روح پنهانمدرخت اگر نبدی پا به گل مرا جستیک...
???? مولانا می خواهد بگوید که شما اگر می ترسید به جهان پناه نبرید، به یک چیزی پناه نبرید . درست آنچیزی که سبب ترس شما شده، شما می خواهید به آن پناه ببرید؟ آن به شما کمک ...
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
اگر به زلفِ دراز تو دستِ ما نرسدگناهِ بختِ پریشان و دستِ کوته ماستحافظ
امشب منم مهمان تودست من و دامان تویا قفل در وا میکنییا قفل در وا میکنییا قفل در وا میکنی!منسوب به مولانا
تلخ کنی دهان من..قند به دیگران دهی!نم ندهی به کشت من..آب به این و آن دهی!مولانا
"بعید نیست بیاینکه بدانیم، گرفتار ملال باشیم؛ و گاهی بیاینکه دلیلش را بدانیم این حال برما مستولی میشود. کسانی که در نظرسنجی کوچک من ادعا میکرد...