گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم ای...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم ای...
دامن مکش به ناز که هجران کشیده امنازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام!.شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصرپاداش ذلتی که به زندان کشیده ام.از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دارکز این دو ...
صفایی بود دیشب،با خیالت خلوت ما راولیمن باز پنهانی،تو را هم آرزو کردم ... شهریار
ما در این عالمکه خود کنج ملالی بیش نیستعالمی داریم در کنج ملال خویشتنشهریار
خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی داردچه جای من که از سردی و خاموشی زمستانَم...