ای که می پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی؟
سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راهر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم تو را.عمرها شد تا کمندِ آه را چین می کنمبر امید آن که روزی در کمند آرم تو را.از لطافت گر چه ممکن نیس...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راهر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم تو را.عمرها شد تا کمندِ آه را چین می کنمبر امید آن که روزی در کمند آرم تو را.از لطافت گر چه ممکن نیس...
تو صبح عالمافروزی و من شمع سحرگاهیگریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانمصائب تبریزی