مرا مهر سیه چشمان ...
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شدحافظ
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شدحافظ
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادصبر و آرام تواند به من مسکین داد؟!
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت:ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاستکه تو خوش تر ز گل و تازه تر از نسرینیحافظ
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ...حافظ گفتم خوشا هوايى کز باد صبح خيزد گفتا خنک نسيمى کز کوى دلبر آيد... حافظ