ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود ...
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد
شوق است در ندیدن و جور است در نظرهم جور به، که طاقتِ شوقت نیاوریمسعدی
نبایستی هم اول مهر بستنچو در دل داشتی پیمان شکستنبه ناز وصل پروردن یکی راخطا کردی به تیغ هجر خستندگربار از پری رویان جماشنمی باید وفای عهد جستناگر کنجی به دست آر...
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هستروا بود که چنین بیحساب دل ببریمکن که مظلمه خلق را جزایی هستتوانگران را عیبی نباشد ار وقتینظر کنند ک...
سلام من برسان ای صبا به یار و بگوکه سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز!سعدی جان سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیستدر میان این و آن فرصت شمار ...
پیام دادم وگفتم بیاخوشم میدارجواب دادی و گفتیکهمنخوشمبیتو سعدی ای صبحِ شبنشینان، جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزه دارانسعدی
حالِ دِل با تو نگویَم که نَداری غَمِ دِل!با کَسی حال توان گُفتکه حالی دارَدسعدی چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید...سعدی