آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان
نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمیچون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگریهر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخیهر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکریآمد بهار ای دوست...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمیچون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگریهر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخیهر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکریآمد بهار ای دوست...
به در نمیکنی از سر هوای دوست؟!در پات لازمست که خار جفا رود...سعدی
ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دو جهانم بستانبا هر چه دلم قرار گیرد بی توآتش به من اندر زن و آنم بستانهر روز دلم در غم تو زارتر استوز من دل بی رحم تو بیزارت...
مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم که یاد مینکند عهد آشیان ای دوست گرم تو در نگشای...