ای جلوه برق آشیان سوز تو را
ای جلوه برق آشیان سوز تو را ای روشنی شمع شب افروز تو را ز آن روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن روز تو را
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
ای جلوه برق آشیان سوز تو را ای روشنی شمع شب افروز تو را ز آن روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن روز تو را
ما نظر از خرقه پوشان بسته ایم دل به مهر "باده نوشان" بسته ایم رهی معیری
ما نقد عافیت به می ناب داده ایم خار و خس وجود به سیلاب داده ایم آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایمدر جستجوی اهل دلی عمر ما گذشتجان در هو...
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمدر میان لاله و گل آشیانی داشتم سالروز درگذشت شاعر رهی معیری
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است، توییو آن که یک بوسه از آن لب نربوده است، منم...!
خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود ع...
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم ...
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تر...