گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم ای...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرمتو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرمخون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم ای...
غيرَت نگذارد كه بگويم كه مرا كشت!تا خلقندانندكه معشوقهچه نام استسعدی سَعدیاَز جورِ فِراقَتهَمه رُوز اِین میگفتعَهد بِشکَستی و مَن بَر سَرِ پِیمان بُودَم