در دوستی و دشمنی و وفا
چو خواهی کرد با کس دشمنی ساز میفکن دوستی با او زآغاز
فکندن دوستی با کس سلیم است وفا بردن بسر کاری عظیم است
مرنجان کس مخواهش عذر از آن پس که بد کاری بود رنجاندن کس
مکن قصد جفا گر با وفائی ز سگ طبعی بود گرگ آشنائی
چو رنجانیدن کس هست آسان بدست آوردنش نبود بدانسان
در گنج معیشت سازگاریست کلید باب جنت برد باریست
ز توفیق و کلید بی ریائی همه درهای دولت بر کشائی
چو نتوانی علاج درد کس کرد میفزای از جفایش درد بر درد
سنان جور بر دلریش کم زن چو مرحم می نسازی نیش کم زن
ز مردم زاده ای با مردمی باش چه باشد دیو بودن آدمی باش
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده
سلام. این بیتها از مثنوی سعادتنامه سروده ناصر خسرو شریف اصفهانی (قرن هشتم) است.