دل منه بر اختر دولت که ...
دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدممشرق دیگر بود خورشید عالمتاب راصائب
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدممشرق دیگر بود خورشید عالمتاب راصائب
ز گل فزود مرا خارخار خندهٔ توکه نیست خندهٔ گل در شمار خندهٔ تو...صائب
ناف مرا به نغمهٔ عشرت بریدهاندچون نی نمیزنم نفس بیترانهای صائب
چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبحها پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شامهاصائب تبریزی
سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راهر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم تو را.عمرها شد تا کمندِ آه را چین می کنمبر امید آن که روزی در کمند آرم تو را.از لطافت گر چه ممکن نیس...
تو را چه غم که شب ما دراز می گذرد؟که روزگار تو در خواب ناز می گذردصائب تبريزی
تلاش بوسه نداریم چون هوسناکاننگاه ما به نگاهی ز دور خرسند است...صائب تبریزی
تو صبح عالمافروزی و من شمع سحرگاهیگریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانمصائب تبریزی
به ساغر نقل کرد از خم، شراب آهسته آهستهبرآمد از پسِ کوه آفتاب آهسته آهسته.فریب روی آتشناک او خوردم، ندانستمکه خواهد خورد خونم چون کباب آهسته آهسته.ز بس در پرده ی افسا...