پاییز ای مسافر خاک آلوده
پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای مرده و خشکیدهدیگر چه ثروتی به جهان داری؟فروغ فرخزاد
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای مرده و خشکیدهدیگر چه ثروتی به جهان داری؟فروغ فرخزاد
چه دنیای عجیبی است،من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند.نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کر...
می توﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮدمردم ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ می گوﯾﻨﺪﻋﺸﻖ ﯾﻌنی ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ!ﻋﺸﻖ ﯾﻌنی ﺧﻠﻮتی ﺑﺎ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ!ﯾﺎ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺟﻪ،ﻋﺸﻖ ﯾﻌنی ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺑﻮﺱ ﻭ ﮐﻨ...
آه … بر دیوار سخت سینه ام گوئی ناشناسی مشت می کوبد «باز کن در … اوست باز کن در … اوست» من به خود آهسته می گویم: باز هم رؤیا آنهم اینسان تیره و درهم بای...