
چه دنیای عجیبی است،
من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند.
نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد، من آدم کمرویی هستم.
برایم خیلی مشکل است که سر صحبت با دیگران را باز کنم، به خصوص که این دیگران اصلاً برایم جالب نباشند، بگذریم...
قسمتی از نامه فروغ به ابراهیمگلستان
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
فروغ فرخزاد
من خواب ديدهام كسی میآيد
من خواب يک ستارهی قرمز ديدهام،
من خواب آن ستارهی قرمز را
وقتی كه خواب نبودم ديدهام
كسی میآيد
كسی كه در دلاش با ماست،
در نفساش با ماست...
فروغ فرخزاد