بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق
یاد من باشد فردا حتمابه سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنمبگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم درچشم بر کوچه بدوزم با شوقتا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل مارا با خود..و بدا...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
یاد من باشد فردا حتمابه سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنمبگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم درچشم بر کوچه بدوزم با شوقتا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل مارا با خود..و بدا...
یاد من باشد دم صبحمهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم هر چه گذشتفریدون مشیری
من نیز، چو خورشیددلم زنده به عشق است...راه دل خود را نتوانمکه نپویمهر صبحدر آیینه ی جادوییِ خورشیدچون می نگرماو همه من، من همه اویم!
مشت می کوبم بر درپنجه می سایم بر پنجره هامن دچار خفقانم، خفقان!من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ...فریدون مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم فریدون مشیری
خوب ِ خوب ِ نازنین ِ من!نام ِ تو مرا همیشه مست می کند؛بهتر از شراب...بهتر از تمام ِ شعرهای ناب!فریدون مشیری
غم دنيا نخواهد يافت پايانخوشا در بر رخ شادی گشايانخوشا دلهای خوش، جانهای خرسندخوشا نيروی هستی زای لبخندفریدون مشیری
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقتنه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو..."دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس"دوستت دارم " را با من بسیار بگو...فریدون مشیری
ای بینوا، که فقر تو، تنها گناه توست ! در گوشه ای بمیر! که این راه،راه توست این گونه گداخته ،جز داغ ننگ نیست وین رخت پاره،دشمن حال تباه توست در کوچه های یخ زده ،بیمار...
این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛کرده ام همراز خودمهتاب را…گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟من مگر در خواب بینم خواب را...
همه می پرسند:- چیست در زمزمه مبهم آب ؟- چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟- چیست در بازی آن ابر سپید ¸روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال "چیست که د...
نفسم را پر پرواز از توست به دماوندِ تو سوگند که گر بگشایند بندم از بند؛ ببینند که آواز از توست! همه اجزایم با مهر تو آمیخته است همه ذراتم با جان تو آمیخته باد خون پاکم ک...
اگر در کهکشانی دوردلی یک لحظه در صد سال یاد من کندبی شک دل من در تمام لحظات عمربه یادش می تپد پرشور
سیه چشمی به کار عشق استادمرا درس محبت یاد می داد،مرا از یاد برد آخر ولی من،بِجز او عالمی را بُردم از یاد...!فریدون مشیری و شعر دوستیدل من دير زمانی است كه می پندارد :« ...
راه خواهم افتاد باز از ریشه به برگ باز از بود به هست باز از خاموشی تا فریاد
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیستمن، تورا به خلوتِ خداییِ خیال خود"بهترینِ بهترینِ من" خطاب میکنمبهترینِ بهترینِ من.فریدون مشیری
بدین افسونگری، وحشی نگاهی، مزن بر چهره رنگ بیگناهی . شرابی تو،شراب زندگی بخش شبی می نوشمت خواهی نخواهی .
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد
سحر با من درآمیزد که برخیز نسیمم گل به سر ریزد که برخیز زرافشان دختر زیبای خورشید سرودی خوش برانگیزد که برخیز سبو ،چشمک زنان،از گوشه اطاق به دامانم درآویزد که برخی...
« دوستت دارم » رامن دلاویزترین شعر جهان یافته اماین گل سرخ من است. دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلقکه بری خانه دشمنکه فشانی بر دوست،راز خوشیختی هرکس به پر...