حکایت ( گلستان سعدی )
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده بودم ،مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه درآمدم دلتنگ یکی را دیدم ک...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده بودم ،مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به جامع کوفه درآمدم دلتنگ یکی را دیدم ک...