رفیقی اندرین منزل ندیدم
حقیقی دوستی یکدل ندیدم
ازین مشتی رفیقان ریائی
بریدن بهترست از آشنائی
همه یار تو از بهر تراشند
پی لقمه هوا دار تو باشند
ز تو جویند در دولت معونت
گریزند از بر تو روز محنت
کسی را مرد عاقل دوست خواند
که او در نیک و بد با دوست ماند
که او با دوست راز دل بپوشد
بکار دوستان با جان بکوشد
فرو بندد کمر در مهربانی
برای دوست خواهد زندگانی
جدا از خود نداند دوستانرا
کند یکرنگ دلرا و زبانرا
نباشد دوست جز آیینه دوست
بجان و دل هم او این و هم این اوست
ناصر خسرو