ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
دشمن جانی و از جان دوست تر دارم تو را
.
گر به صد خارِ جفا آزرده سازی خاطرم
خاطرِ نازک، به برگ گل نیازارم تو را...
.
قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من
جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را...
.
گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دل
نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را
.
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
.
این چنین کز صوت مطرب بزم عیشت پر صداست
مشکل آگاهی رسد از ناله ی زارم تو را
.
گفته ای: خواهم هلالی را به کامِ دشمنان
این سزای من که با خود دوست می دارم تو را...
هلالی جغتایی