*ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی،دودم بسر بر آمد زین آتش نهانی ( سعدی)
*ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی،جهان و هر چه دراو هست صورتند و تو جانی(سعدی)
*عجب در آن نه که آفاق در تو حیرانند،تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی( سعدی)
*سعدیا روی دوست نادیدن بِه،که دیدن میان اغیارش ( سعدی )
*از هَمه کَس رمیدهام با تو درآرمیدهام،جمع نمیشود دِگر هر چه تو میپراکنی ( سعدی)
*دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی،که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد ( سعدی )