ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانیکه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونشبه مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیینهمه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونشغم عشق تو...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانیکه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونشبه مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیینهمه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونشغم عشق تو...
بنشین! مرو!که در دلِ شب، در پناه ماهخوش تر ز حرفِ عشق و سکوت و نگاه نیست..فریدون مشیری
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاکشاخههای شسته، باران خورده، پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطـر نرگس، رقص بادنغمه ی شوق پرستوهای شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نر...
از تو میپرسم، ای اهوراچیست سرمایه رستگاری؟میرسد پاسخ از آسمانهادین خود را به مادر ادا كن!ای گرانمایه مادرجان فدای صفای شما بادبا شما از سَر و زَر چه گویمهستی من ...
شعر زیبای فریدون مشیری در وصف روز مادر لذت یک لحظه "مادر" داشتن !تاج از فرق فلک برداشتنجاودان آن تاج بر سرداشتندر بهشت آرزو ره یافتنهر نفس شهدی به ساغر داشتنروز در انو...
کاش میدیدم، چیستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست!آه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی بال مژگان بلندت را میخوابانی آه وقتی که تو چشمانت،آن جام لبالب از جان د...
رفیقان دوستان ده ها گروهندکه هر یک در مسیر امتحانندگروهی صورتک بر چهره دارندبه ظاهر دوست اما دشمنانندگروهی وقت حاجت خاکبوسندولی هنگام خدمت ها نهانندگروهی خیر و شر د...
یاد من باشد فردا حتمابه سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنمبگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم درچشم بر کوچه بدوزم با شوقتا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل مارا با خود..و بدا...
یاد من باشد دم صبحمهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم هر چه گذشتفریدون مشیری
من نیز، چو خورشیددلم زنده به عشق است...راه دل خود را نتوانمکه نپویمهر صبحدر آیینه ی جادوییِ خورشیدچون می نگرماو همه من، من همه اویم!
مشت می کوبم بر درپنجه می سایم بر پنجره هامن دچار خفقانم، خفقان!من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم ...فریدون مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم فریدون مشیری
خوب ِ خوب ِ نازنین ِ من!نام ِ تو مرا همیشه مست می کند؛بهتر از شراب...بهتر از تمام ِ شعرهای ناب!فریدون مشیری
غم دنيا نخواهد يافت پايانخوشا در بر رخ شادی گشايانخوشا دلهای خوش، جانهای خرسندخوشا نيروی هستی زای لبخندفریدون مشیری
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقتنه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو..."دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس"دوستت دارم " را با من بسیار بگو...فریدون مشیری
ای بینوا، که فقر تو، تنها گناه توست ! در گوشه ای بمیر! که این راه،راه توست این گونه گداخته ،جز داغ ننگ نیست وین رخت پاره،دشمن حال تباه توست در کوچه های یخ زده ،بیمار...
این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛کرده ام همراز خودمهتاب را…گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟من مگر در خواب بینم خواب را...
همه می پرسند:- چیست در زمزمه مبهم آب ؟- چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟- چیست در بازی آن ابر سپید ¸روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال "چیست که د...
نفسم را پر پرواز از توست به دماوندِ تو سوگند که گر بگشایند بندم از بند؛ ببینند که آواز از توست! همه اجزایم با مهر تو آمیخته است همه ذراتم با جان تو آمیخته باد خون پاکم ک...
اگر در کهکشانی دوردلی یک لحظه در صد سال یاد من کندبی شک دل من در تمام لحظات عمربه یادش می تپد پرشور
سیه چشمی به کار عشق استادمرا درس محبت یاد می داد،مرا از یاد برد آخر ولی من،بِجز او عالمی را بُردم از یاد...!فریدون مشیری و شعر دوستیدل من دير زمانی است كه می پندارد :« ...
راه خواهم افتاد باز از ریشه به برگ باز از بود به هست باز از خاموشی تا فریاد
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیستمن، تورا به خلوتِ خداییِ خیال خود"بهترینِ بهترینِ من" خطاب میکنمبهترینِ بهترینِ من.فریدون مشیری