تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» لاجرم صيد دلى در همه شيراز نماند...


اى كه شمشير جفا بر سر ما آخته ‌اى
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ‌اى؛

من ز فكر تو به خود نيز نمی ‌پردازم
نازنينا! تو دل از من به كه پرداخته ‌اى؟

چند شب‌ها به غم روى تو روز آوردم
كه تو يک روز نپرسيده و ننواخته ‌اى

گفته بودم كه دل از دست تو بيرون آرم
بازديدم كه قوى پنجه درانداخته ‌اى

تا شكارى ز كمند سر زلفت نجهد
ز ابروان و مژه ‌ها تير و كمان ساخته ‌اى

لاجرم صيد دلى در همه شيراز نماند
كه نه با تير و كمان در پى او تاخته ‌اى

ماه و خورشيد و پرى و آدمى اندر نظرت
همه هيچند كه سر بر همه افراخته ‌اى !

با همه جلوه طاووس و خراميدن كبک
عيبت آن است كه بى مهرتر از فاخته ‌اى

هر كه می ‌بيندم از جور غمت می ‌گويد
سعديا بر تو چه رنج است كه بگداخته ‌اى؟

بيم مات است در اين بازى بيهوده مرا
چه كنم؟ دستْ تو بردى، كه دغل باخته‌اى...

سعدی ????

تگ ها :   سعدی اشعار سعدی

بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  ساخت وبلاگ حقوقی   |   Telegram SMM Panel   |   خرید آنتی ویروس   |   مودم اینترنت   |   ساخت وبلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله