کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

» کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم

نفسی در نظر خود نمکان شور کنیم

هله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیم

وین خیال غم و غم را همه در گور کنیم

وهم رنجور همی دارد ره جویان را

ما خود او را به یکی عربده رنجور کنیم

غوره انگور شد اکنون همه انگور خوریم

وانچ ماند همه را بادهٔ انگور کنیم

وحی زنبور عسل کرد جهان را شیرین

سورهٔ فتح رسیدست به ما، سور کنیم

ره نمایان که به فن راه‌زنان فرح‌اند

راه ایشان بزنیم و همه را عور کنیم

جان سرمازدگان را تف خورشید دهیم

کار سلطان جهان‌بخش به دستور کنیم

کشت این شاهد ما را به فریب و به دغل

صد چو او را پس ازین خسته و مهجور کنیم

تاکنون شحنهٔ بد او دزدی او بنماییم

میر بودست، ورا چاکر و مأمور کنیم

همه از چنگ ستمهاش همی زاریدند

استخوانهای ورا بر بط وطنبور کنیم

کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد

ما چو سایه پس ازین خدمت آن نور کنیم

بی‌نوایان سپه را همه سلطان سازیم

همه دیوان سپه را ملک و حور کنیم

نار را هر نفسی خلعت نوری بخشیم

کوهها را ز تجلی همه چون طور کنیم

   مولوی، دیوان شمس

آخرین مطالب این وبلاگ




Buy Organic Traffic
Buy website Traffic
Buy targeted website traffic
Buy Social media traffic