خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی


مولوی


گفتم كه بنما نردبان تا بر روم بر آسمان

گفتم كه بنما نردبان تا بر روم بر آسمان

امروز دیدم یار را آن رونق هر كار راخورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دلاز تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیاگفتم كه بنما نردبان تا بر روم بر آسمانگفتا سر تو نردبان سر ر...

نظر ۰ بازدید ۸۷۸
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان

ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان

هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پَرَّد، چو بدن گران نمانددل و جان به آب حکمت، ز غبارها بشوییدهله تا دو چشم حسرت، سوی خاک‌دان نماندنه که هر چه در ج...

نظر ۰ بازدید ۷۴۵
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌اماین بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌امدل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌امعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌امای مر...

نظر ۰ بازدید ۶۵۷
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بربایدچو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخونزند موجی بر آن...

نظر ۰ بازدید ۱۳۵۷
گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مروکه مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مروآفتاب و فلک اندر کنف سایه توستگر رود این فلک و اختر تابان تو مروای که درد سخنت صافتر از طبع لطیفگر ...

نظر ۰ بازدید ۲۰۷۹
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنموین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنمهفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می خورندهم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنماز شاه بی‌آغا...

نظر ۰ بازدید ۴۵۷
صبح را در کنج این خانه مجوی

صبح را در کنج این خانه مجوی

صبح را در کنج این خانه مجویرو به بالا کن به بالا روز شدبر تو گر خارست بر ما گل شکفتبر تو گر شامست بر ما روز شدمولوی،دیوان شمس

نظر ۰ بازدید ۳۱۰
به مبارکی و شادی بِسِتان ز عشق جامی

به مبارکی و شادی بِسِتان ز عشق جامی

به مبارکی و شادی بِسِتان ز عشق جامیکه ندا کند شَرابش که کجاست تلخکامی؟چه بُوَد حیات بی‌او؟ هوسی و چارمیخیچه بُوَد به پیشِ او جان؟ دَغَلی، کمین‌غلامیقَدحی دو چون بخ...

نظر ۰ بازدید ۵۰۲
شمس من و خدای من

شمس من و خدای من

شمس من و خدای منپیر من و مراد من درد من و دوای منپیر من و مراد من درد من و دوای منفاش بگویم این سخن شمس من و خدای منشمس من و خدای منشمس من و خدای منشمس من و خدای مناز تو به...

نظر ۱ بازدید ۴۶۸۴
آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی

آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی

آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتیزان سر رسد به بی‌سر و باسر اشارتیزان رنگ اشارتی که به روز الست بودکآمد به جان مؤمن و کافر اشارتیزیرا که قهر و لطف کز آن بحر دررسیدبر سنگ ...

نظر ۰ بازدید ۶۶۰
بگردانَد مرا آن‌کس که گردون را بگردانَد

بگردانَد مرا آن‌کس که گردون را بگردانَد

اگر چرخِ وجودِ من از این گردش فرو‌مانَدبگردانَد مرا آن‌کس که گردون را بگردانَداگر این لشکرِ ما را ز چشمِ بَد شکست اُفتَدبه امرِ شاه لشکرها از آن بالا فرو‌آیداگر با...

نظر ۰ بازدید ۴۲۸۵
کشتی چو به دریای روان میگذرد

کشتی چو به دریای روان میگذرد

کشتی چو به دریای روان میگذردمی‌پندارد که نیستان میگذردما میگذریم ز این جهان در همه حالمی‌پندارم کاین جهان میگذرد مولوی-دیوان شمس

نظر ۰ بازدید ۹۱۳
ای ظلمت شب مانع خورشید مشو | مولوی

ای ظلمت شب مانع خورشید مشو | مولوی

ای ظلمت شب مانع خورشید مشوای ابر حجاب روز امید مشوای مدت یک ساعته‌ی لذت جسماصل الم حاصل جاوید مشوای عارف گوینده نوائی برگویا قول درست یا خطائی برگودرهای گلستان و چمن...

نظر ۰ بازدید ۷۶۹
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد - مولوی

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد - مولوی

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمدآن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شدمعشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمدشد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمدشد سنگ و گ...

نظر ۰ بازدید ۵۰۲
تشنۀ وصلِ تواَم ...

تشنۀ وصلِ تواَم ...

کعبۀ جان‌ها تویی، گِردِ تو آرَم طَوافجغد نِیَم، بر خراب هیچ ندارم طوافپیشه ندارم جُزین، کار ندارم جُزینچون فلکم، روز و شب پیشه و کارم طوافبهتر ازین یار کیست؟ خوش‌ت...

نظر ۰ بازدید ۱۱۵۲
آمد رمضان و عید با ماست

آمد رمضان و عید با ماست

آمد رمضان و عید با ماستقفل آمد و آن کلید با ماستبربست دهان و دیده بگشادوان نور که دیده دید با ماستآمد رمضان به خدمت دلوان کش که دل آفرید با ماستدر روزه اگر پدید شد رنجگ...

نظر ۰ بازدید ۳۰۴
گر نور خود نبودی، ذرّات کی نمودی؟

گر نور خود نبودی، ذرّات کی نمودی؟

دل را ز من بپوشی، یعنی که من ندانمخط را کُنی مسلسل، یعنی که من نخوانمبر تختۀ خیالت آن را نه من نِبِشتم؟چون سرِّ دل ندانم کاندر میانِ جانم؟از آفتاب بیشَم، ذرّاتِ روح پ...

نظر ۰ بازدید ۳۸۵
آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان

آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان

نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمیچون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگریهر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخیهر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکریآمد بهار ای دوست...

نظر ۰ بازدید ۵۱۶
فقط نفس

فقط نفس

فقط نفسMy place is the no placemy image is without faceof body no the sowi am of the devine homeچه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانمنه ترسا نه یهودم من نه گبر و نه مسلمانمنه شرقیم نه غربیم نه علویم نه ...

نظر ۰ بازدید ۴۲۱
این دَم که نشَسته‌ایم با هم ...

این دَم که نشَسته‌ایم با هم ...

ما صحبتِ همدگر گُزینیمبر دامنِ همدگر نِشینیمیاران، همه پیش‌تر نِشینیدتا چهرۀ همدگر ببینیمما را ز درون موافقت‌هاستتا ظَن نَبَری که ما همینیماین دَم که نشَسته‌ایم ...

نظر ۰ بازدید ۳۰۰




۱۲۳۴۵۶




medca360Cosmetic surgery in iran
لینک پرومکسثبت لینک در پست های رتبه دار گوگل

  روانشناس ایرانی در لندن   |   خرید کتراک   |   میزان بلاگ   |   Telegram Premium SMM Panel   |   ساخت وبلاگ   |   خدمات کابل کشی شبکه   |   خرید آنتی ویروس