کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد
هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیمنفسی در نظر خود نمکان شور کنیمهله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیموین خیال غم و غم را همه در گور کنیموهم رنجور همی دارد ره جویان راما خ...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیمنفسی در نظر خود نمکان شور کنیمهله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیموین خیال غم و غم را همه در گور کنیموهم رنجور همی دارد ره جویان راما خ...
بهار آمد بیا تا دادِ عمرِ رفته بستانیمبه پای سروِ آزادی سر و دستی برافشانیمبه عهدِ گل زبانِ سوسنِ آزاد بگشاییمکه ما خود درد این خون خوردن خاموش میدانیمنسیمِ عطرِ گ...
سیاهی دو چشمانت مرا کشتدرازی دو زلفانت مرا کشتبه قتلم حاجت تیر و کمان نیستخم ابرو و مژگانت مرا کشتعزیزا کاسهٔ چشمم سرایتمیان هردو چشمم جای پایتاز آن ترسم که غافل پا ن...
ابوسعید ابوالخیر - رباعیاتباز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آوصل تو کجا و من مهجور کجاد...
خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تنزهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشنزهی دریای پرگوهر زهی افلاک پراخترزهی صحرای پرعبهر زهی بستان پرسوسنز تو اجسام را چستی ز تو ا...
آغاز عشق فرهاد پری پیکر نگار پرنیان پوشبت سنگین دل سیمین بنا گوشدر آن وادی که جائی بود دلگیرنخوردی هیچ خوردی خوشتر از شیرگرش صدگونه حلوا پیش بودیغذاش از مادیان و میش ...
اگرچه دیر بماندم، امید برنگرفتمسَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِتو قدر آب چه دانی که در کنار فراتیشبم به روی تو روز است و دیدهها به تو روشنو اِن هَجَرتَ س...
من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرماز دست او جان میبرم، تا افکنم در پای اوتا تو نپنداری که من، از دست او جان میبرمتا سر برآورد از...
من اندر خود نمی يابم كه روى از دوست برتابمبدار اى دوست دست از من، كه طاقت رفت و پايابمتنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقىو گر جانم دريغ آيد نه مشتاقم كه كذابم!بيا ا...
در وصل تو پیوسته به گلشن بودمدر هجر تو با ناله و شیون بودمگفتم به دعا که چشم بد دور ز توای دوست مگر چشم بدت من بودمابوسعید ابوالخیر
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتم که ماه من شو گفتا اگر برآیدگفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموزگفتا ز خوبرویان این کار کمتر آیدگفتم که بر خیالت راه نظر ببندمگفتا که شب ر...
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنمهمه شراب تو نوشم چو لب فراز کنمحرام دارم با مردمان سخن گفتنو چون حدیث تو آید سخن دراز کنمهزار گونه بلنگم به هر رهم که برندرهی که آن به سو...
قدمت و تاریخچه کربلا و عاشورا در ادیان دلیل اهمیت زیارت کربلااگر نگاهی به آیات قرآن بیندازیم متوجه می شویم که در آن سخن پیامبران را نقل مىكند و مىگوید تمام پیامبر...
رفیقان دوستان ده ها گروهندکه هر یک در مسیر امتحانندگروهی صورتک بر چهره دارندبه ظاهر دوست اما دشمنانندگروهی وقت حاجت خاکبوسندولی هنگام خدمت ها نهانندگروهی خیر و شر د...
من اگر مستم اگر هشیارمبنده چشم خوش آن یارمبیخیال رخ آن جان و جهاناز خود و جان و جهان بیزارمبنده صورت آنم که از اوروز و شب در گل و در گلزارماین چنین آینهای می بینمچش...
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتمخانه به خانه در به در جستمت و نیافتمآه که تار و پود آن رفت به باد عاشقیجامه تقویی که من در همه عمر بافتمبر دل من زبس که جا تنگ شد از جد...
هر كه بيند همچو من "شيراز "را فصل بهارمي زند بي شك از اينجا پشت پا بر هر ديار.در لطافت، در طراوت، در صفا، در تازگيبر سر گيتي بود"شيراز" تاج افتخارراحت جان است الحق اين ه...
چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندمگه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندمز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانمقدر از بام درافتد چو در خانه ببندممگر استاره چرخم که ز برجی سو...
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاکشاخههای شسته، باران خورده، پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطـر نرگس، رقص بادنغمه ی شوق پرستوهای شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نر...
ای که در کوی خرابات مقامی داریجم وقت خودی ار دست به جامی داریای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روزفرصتت باد که خوش صبحی و شامی داریای صبا سوختگان بر سر ره منتظرندگر از آن...
از غم خبری نبود اگر عشق نبوددل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بوداین دایره ی کبود اگر عشق نبوداز آینه ها غبار خاموشی راعکس چه کسی زدود اگر عشق ن...
مادر امروز هستی ام به امید دعای توستفردا کلید باغ بهشتم رضای توست
مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب ع...