مستان سلامت میکنند
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنندوان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنندوان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنندوان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنندوا...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنندوان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنندوان میر ساقی را بگو مستان سلامت میکنندوان عمر باقی را بگو مستان سلامت میکنندوا...
به در نمیکنی از سر هوای دوست؟!در پات لازمست که خار جفا رود...سعدی
نهان گشت کردار فرزانگانپراگنده شد کام دیوانگانهنر خوار شد جادویی ارجمندنهان راستی آشکارا گزندشده بر بدی دست دیوان درازبه نیکی نرفتی سخن جز به رازبزرگداشت فردوسی
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زنچون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زنهم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگوهم بانگ اناالحق را بر دار معظم زنهم چشم تماشا را بر روی نکو بگشاهم...
دیشب در انتظار تو جانم به لب رسیدامشب بیا که نیست به فردا تقبلی...شهریار
چشمی دارم همه پر از صورت دوستبا دیده مرا خوشست چون دوست در اوستمولوی
نفسی وقت بهارم هوس صحرا بودبا رفیقی دو که دایم نتوان تنها بودشکرین پسته دهانی به تفرج بگذشتکه چه گویم نتوان گفت که چون زیبا بوددل سعدی و جهانی به دمی غارت کردهمچو نور...
بهار آمد بیا تا دادِ عمرِ رفته بستانیمبه پای سروِ آزادی سر و دستی برافشانیمبه عهدِ گل زبانِ سوسنِ آزاد بگشاییمکه ما خود درد این خون خوردن خاموش میدانیمنسیمِ عطرِ ...
عشرت بادا صبح تو و شام تو راآغاز تو را خوشی و انجام تو راشبهای تو را باد نشاط شب عیدنوروز ز هم نگسلد ایام تو راوحشی
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمدبرگیر و دهل میزن کان ماه پدید آمدعید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردونکان معتمد سدره از عرش مجید آمدعید آمد ره جویان رقصان و غزل گویا...
خدا کند امروز خشنودی ببارد!همان کلمات قدیمی خودم ببارندستارهدریاخوابتبسم و باران...سید علی صالحی
هر صبح پلکهایتفصل جدیدی از زندگی را ورق میزندسطر اول همیشه این است"خدا همیشه با ماست"
من زنی را ديدم نور در هاون می كوبيد ظهر در سفره آنان نان بودسبزی بود، دوری شبنم بود، كاسه داغ محبت بود سهراب سپهری
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقیدلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شدحافظ
دیدم که نگار منسرخوشز کنار منبگذشت و به بَریار دگرشوای از آن گلی که دست من بود،خموش ویک جهان سخن بود...رحیم معینی کرمانشاهی
دل من کار تو دارد گل و گلنار تو داردچه نکوبخت درختی که بر و بار تو داردچه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک راچو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو داردبه خدا دیو ملامت برهد روز قی...
در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم ،پرده از ساحت دل برگیریم ، رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم . سهراب سپهری
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برمآمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهانتا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برمآمدهام که ره ز...
مرا تا جان بود جانان تو باشیز جان خوشتر چه باشد؟آن تو باشیدلِ دل هم تو بودی تا به امروزوزین پس نیز جانِ جان تو باشیخاقانى
گوشه گیران زود در دلها تصرف میکنند!بیشتَر دِل میبَرَد خالی کِه بَر کُنجِ لَب اَست صائب تبریزی
قانون صبر: این قانون به معنای ستیزه نکردن و مقاومت نکردن و نداشتن واکنش است و به معنای تحمل یا تاخیر نیست . یعنی اجازه دهیم « صبر کنیم » تا خرد هستی که بر اثر تسلی...
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروغلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستینگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابروهلالی ش...
ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دو جهانم بستانبا هر چه دلم قرار گیرد بی توآتش به من اندر زن و آنم بستانهر روز دلم در غم تو زارتر استوز من دل بی رحم تو بیزارت...