هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی
هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهیچشم بر در بود و دلبر او دیر کندصائب تبریزی
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانمبه خواب دوش که را دیدهام نمیدانمز خوشدلی و طرب در جهان نمیگنجمولی ز چشم جهان همچو روح پنهانمدرخت اگر نبدی پا به گل مرا جستیک...
در این بحر,در این بحر ...
???? مولانا می خواهد بگوید که شما اگر می ترسید به جهان پناه نبرید، به یک چیزی پناه نبرید . درست آنچیزی که سبب ترس شما شده، شما می خواهید به آن پناه ببرید؟ آن به شما کمک ...
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست ...
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
اگر به زلفِ دراز تو دستِ ما نرسد ...
اگر به زلفِ دراز تو دستِ ما نرسدگناهِ بختِ پریشان و دستِ کوته ماستحافظ
امشب منم مهمان تو دست من و دامان تو
امشب منم مهمان تودست من و دامان تویا قفل در وا میکنییا قفل در وا میکنییا قفل در وا میکنی!منسوب به مولانا
تلخ کنی دهان من.. قند به دیگران دهی!
تلخ کنی دهان من..قند به دیگران دهی!نم ندهی به کشت من..آب به این و آن دهی!مولانا
معرفی کتاب فلسفهی ملال
"بعید نیست بیاینکه بدانیم، گرفتار ملال باشیم؛ و گاهی بیاینکه دلیلش را بدانیم این حال برما مستولی میشود. کسانی که در نظرسنجی کوچک من ادعا میکرد...
قصه ایاز و گوهر شکستن
در قصه مثنوی سلطان یک روز که ارکان دولت در درگاه وی حاضرن گوهری درخشان از جیب بیرون می اورد ،به دست وزیر می دهد و می پرسد بهای این گوهر چند است ؟ وزیر جواب می دهد بیش ا...
دلتنگی دقایق آبان به نام تو ...
تنها نه من به مهرِ تو آذر به جان شدمدلتنگی دقایق آبان به نام تو ...
بیمار خنده های تواَم، بیشتر بخند..
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه شراببیمار خنده های تواَم،بیشتر بخند..خورشید آرزوی منی،گرم تر بتاب..فریدون مشیری
ای همدم روزگار ...
ای همدم روزگار چونی بی من؟ای مونس و غمگسار چونی بی من؟من با رخ چون خزان زردم بی توتو با رخ چون بهار چونی بی من؟جانی و دلی ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه منم...
کسی میآید کسی که در دلش با ماست ....
کسی میآیدکسی که در دلش با ماستدر نفسش با ماستدر صدایش با ماستکسی که آمدنش رانمی شود گرفتو دستبند زد و به زندان انداخت ...فروغ فرخزاد
به حیرتم که تو از جان من چه میخواهی؟
دلم ببردی و گویی؛که جان بیار ای دوست!به حیرتم که تو از جان من چه میخواهی؟ملک الشعرای بهار
پرویز شهبازی ...
اگر تو عاشقی غم را رها کن عروسی بین و ماتم را رها کنعاشقی، اگر تو هوشیارانه با خدا یکی هستی، پس غم را رها کن . برای اینکه از یکی شدن شما با خدا تشعشع شادی بوجو...
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
فریدون مشیری...
این کیست گشوده خوشتر از صبح پیشانی بیکرانه در من از شوق کدام گل شکفته ست این باغ پر از جوانه در من... فریدون مشیری
خدایا به عزت که خوارم مکن
خداوندگارا نظر کن به جود که جرم آمد از بندگان در وجود گناه آید از بنده خاکسار به امید عفو خداوندگار کریما به رزق تو پرورده ایم به انعام و لطف تو خو کرده ایم گدا چون ...
پروریده نعمت و نان توییم...
امشب ای دلدار مهمان توییمشب چه باشد روز و شب آن توییمهر کجا باشیم و هر جا که رویمحاضران کاسه و خوان توییمنقشهای صنعت دست توییمپروریده نعمت و نان توییمچون کبوترزاد...
جان در تن من چه کار دارد بی تو؟!
با این همه من ز جان به جان آمده امجان در تن من چه کار دارد بی تو؟!انورى
بحر در کوزه
کتاب بحر در کوزه نقد و تفسیر قصه ها و تمثیلات مثنوی اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب دکتر عبدالحسین زرین کوب در اواخر اسفند 1301 هجری شمسی در بروجرد چشم به جهان گشود.تحصیلا...
به شوق نور در ظلمت قدم بردار
می دانی؟به شوق نور در ظلمت قدم برداربه این غم های جان آزاردل مسپار...فریدون مشیری

