ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوست تر دارم تو را.گر به صد خارِ جفا آزرده سازی خاطرمخاطرِ نازک، به برگ گل نیازارم تو را....قصد جان کردی که یعنی: دس...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو رادشمن جانی و از جان دوست تر دارم تو را.گر به صد خارِ جفا آزرده سازی خاطرمخاطرِ نازک، به برگ گل نیازارم تو را....قصد جان کردی که یعنی: دس...
من بیخود و تو بیخود (من مست و تو دیوانه) ما را کی برد خانه من چند تو را (صد بار تو را) گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم هر یک بتر از د...
گفتم ز کجایی تو؟تسخر زد و گفت ای جان!نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانهنیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دلنیمیم لب دریا، نیمی همه دردانهگفتم که رفیقی کن با من! که منم خویشت......
اقامت استرالیااقامت دائم استرالیا به این معنی است که شما می توانید به لحاظ زمانی به صورت نامحدود در استرالیا اقامت، کار و تحصیل نمایید. اما دارای تابعیت و پاسپورت ای...
سنگ خارامن که مشغولم به کار دل، چه تدبیری مرامن که بیزارم ز کار گل، چه تزویری مرامن که سیرابم چنین از چشمهی جوشان عشقخلق اگر با من نمیجوشد، چه تأثیری مرامن که ب...
به پيشِ خلق، نامش "عشق" وپيشِ من "بلای جان"بلا و محنتي شيرينكه جز با وِی نياسایی!مولانا
دیگران را عید اگر فرداست، ما را این دم استروزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست…سعدی ????
در خواب جمال يار خود ميديدموز باغ وصال او گلی می چيدممرغ سحری زخواب بيدارم کردای کاش که بيدار نمی گرديدم...ابوسعید ابوالخیر
سفر به کربلا، سرزمین آرزوهای شیعیانهر امامى با دوستداران و پيروان خود عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد با زيارت مرقد مطهر آنان میسر می گردد و كسى كه به شوق زيارت و ب...
دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدممشرق دیگر بود خورشید عالمتاب راصائب
ز گل فزود مرا خارخار خندهٔ توکه نیست خندهٔ گل در شمار خندهٔ تو...صائب
هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بیقرار من باشیسه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه مناگر ادا نکنی قرض دار من باشیمن این مراد ببینم به خود که نیم شبیبه جای اشک ...
آهباز این دل سرگشته منیاد آن قصه شیرین افتادبیستون بود و تمنای دو دوستآزمون بود و تماشای دو عشقدر زمانی که چو کبکخنده می زد شیرینتیشه می زد فرهادنه توان گفت به جان...
الهی؛با صنـع تو هر مورچه رازی داردبا شوق تو هر سوخته نازی داردای خالق ذوالجلال نومید مکنآن را که به درگهت نیازى دارد
گفتم: ای عشق!من از چیز دگر میترسمگفت آن چیز دگر نیست، دگر هیچ مگو...
اندر دل من درون و بیرون همه او است اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد بیچون باشد و جود من چون همه اوست
گویند تمنایی از دوست بکن سعدیجز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی...
هم دعا کن گره از کار تو بُگشاید عشقهم دعا کن گرهِ تازه نیفزاید عشق...
يارب تهي مکن ز مي عشق جام ما از معرفت بريز شرابي بکام ما از بهر بندگيت بدنيا فتاده ايم اي بندگيت دانه و دنيات دام ما چون بندگي نباشد از زندگي چه سود از باده چو...
هرچیزی را زکاتی استو زکاتِ عقلاندوهِ طویل است!عطار (وبلاگ اشعار tab)
تو هر صُبحی جهان را نور بخشی،که جانِ جان خورشید سمایی...مولانا (وبلاگ اشعار tab)
ای تو روشنگر ايام مه آلوده عمر!بی تماشای تو روز و شب من تارترين فریدون مشیری
معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاک...