لیلی

» لیلی

دید مجنون را یکی صحرا نورد

در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ریگ ز انگشتان قلم

می زند حرفی به دست خود رقم

گفت ای مفتون شیدا چیست این

می نویسی نامه سوی کیست این

هر چه خواهی در سوادش رنج برد

تیغ صرصر خواهدش حالی سترد

کی به لوح ریگ باقی ماندش

تا کسی دیگر پس از تو خواندش

گفت شرح حسن لیلی می دهم

خاطر خود را تسلی می دهم

می نویسم نامش اول وز قفا

می نگارم نامه عشق و وفا

نیست جز نامی ازو در دست من

زان بلندی یافت قدر پست من

ناچشیده جرعه ای از جام او

عشقبازی می کنم با نام او

جامی


آخرین مطالب این وبلاگ



ساخت وبلاگساخت وبلاگساخت وبلاگ رایگان
استخدام نویسنده آنلایناستخدام نویسنده آنلایناستخدام نویسنده غیر حضوری
ثبت آگهی رایگان ثبت آگهی رایگان درج آگهی ویژه در بالون آگهی
تعمیر پکیج در شیرازتعمیر پکیج در شیرازتعمیر برد پکیج در شیراز



  ساخت وبلاگ