تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» جانِ من

جانِ من

 جانِ من

جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست 

می‌جهد چشمم همانا وقت دیدار آمده‌ست 

جان بیمارم به استقبال آمد، تا به لب 

قوتی از نو مگر، در جان بیمار آمده‌ست 

می‌رود اشکم که بوسد، خاک راهش را به چشم 

بر لبم، جان نیز پنداری بدین کار آمده‌ست 

گفتم كه بنما نردبان تا بر روم بر آسمان مطلب مرتبط گفتم كه بنما نردبان تا بر روم بر آسمان

زان دهان می‌خواهد از بهر امان، انگشتری 

جان زار من که زیر لب، به زنهار آمده‌ست 

تا بدیدم روی خوبت را، ندیدم روز نیک 

از فراقت روز برمن، چون شب تار آمده‌ست 

بی‌تو گرمی خورده‌ام، در سینه‌ام خون بسته است 

بی تو گر گل چیده‌ام، در دیده‌ام خار آمده‌ست 

گر نسیمی زان طرف، بر من گذاری کرده ست 

همچو چنگ از هر رگم، صد ناله زار آمده‌ست 

روز بر چشمم، سیه گردیده است از غم، چو شب 

در خیالم، آن زمان کان زلف رخسار، آمده‌ست 

گر بلا بسیار شد، سلمان برو، مردانه باش 

بر سر مردان، بلای عشق بسیار آمده‌ست 

   دیوان سلمان ساوجی  


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  ساخت وبلاگ   |   مودم اینترنت   |   خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ حقوقی   |   Telegram SMM Panel  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله