تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» حکایت ( بوستان سعدی )

کسی گفت پروانه را که ای حقیر

برو دوستی در خور خویش گیر

رهی رو که بینی طریق رجا

تو و مهر شمع از کجا تا کجا

تو را کس نگوید نکو میکنی

که جان در سر کار او میکنی

نگه کن که پروانه سوزناک

چه گفت، ای عجب گر بسوزم چه باک ؟

مرا چون خلیل آتشی در دل است

که پنداری این شعله بر من گل است

که عیبم کند بر تولای دوست ؟

که من راضیم کشته در پای دوست

بسوزم که یار پسندیده اوست

که در وی سرایت کند سوز دوست

سعدی


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مودم اینترنت   |   Telegram SMM Panel   |   خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ   |   ساخت وبلاگ حقوقی  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ تقویت سئوی سایت با بک‌لینک قوی تقویت سئوی سایت با بک‌لینک قوی مشاهده