
ما به خلوت با تو
ای آرام جان
آسودهایم ...
سعدی
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
بگو خوابش نمیگیرد
به شب از دست عیاران
سعدی
حالِ دِل با تو نگویَم که نَداری غَمِ دِل!
با کَسی حال توان گُفت
که حالی دارَد
سعدی
چون تو دارم
همه دارم
دگرم هیچ
نباید...
سعدی
وه که جدا نمیشود
نقش تو از خیال من...
سعدی